ویژه اى را به عنوان نقطه شروع انقلاب ترسیم کرده اند. جبهه ملى ، نقطه شروع را

خرداد سال 56 مى داند

زمانى که سه نفر از رهبران وقت جبهه ملى نامه اى سرگشاده خطاب به شاه انتشار دادند.

حزب توده نیز فروردین 56 را که در آن چند فقره اعتصاب کارگرى صورت پذیرفت و

زندانیان سیاسى دست به اعتصاب غذا زدند، نقطه شروع مى داند. چریک هاى فدایى خلق بر

روى مبارزات خارج از محدوده با شهردارى و عوامل انتظامى در تابستان همان سال به

عنوان اولین جرقه انقلاب تأکید مى کنند و بالأخره مخالفان مذهبى رژیم فوت مشکوک و

ناگهانى سیدمصطفى خمینى فرزند امام در آبان 56 یا درج مقاله توهین آمیز روزنامه

اطلاعات درباره امام خمینى در دى ماه این سال را، به عنوان نقطه شروع انقلاب قلمداد

مى کنند. (1)

    ولى با توجه به ماهیت اسلامى انقلاب و نیز روند رویدادهاى نهضت امام خمینى (ره)

از 15 خرداد 42 به این سو، باید گفت عامل برافروزنده مشعل انقلاب و شتاب دهنده

نهضت، مقاله «ایران و استعمار سرخ و سیاه» بود که با امضاى مستعار احمد رشیدى مطلق

در 17 دى ماه 56 منتشر شد. این مقاله به تمجید از اصلاحات ارضى و انقلاب سفید شاه،

مخالفت حزب توده و مالکان بزرگ با آن را بیان مى کرد و در نهایت امام خمینى را، به

عنوان همکار خوانین، مورد اهانت قرار مى داد. افزون بر این، اکثر قریب به اتفاق

مردمى که در انقلاب شرکت داشتند از حوادثى که گروه هاى غیرمذهبى نقطه شروع انقلاب

مى دانند، آگاه نبودند ولى همگى، ماجراى مقاله توهین آمیز را مى دانستند.

    شاه براى گروه هاى چریکى که گاه دست به عملیات تروریستى مى زدند یا گروه هاى

روشن فکرى که اغلب با لحن تمسخرآمیزى از آن ها سخن مى گفت اهمیت، زیادى قایل نبود و

از میان نیروهاى مخالفش تنها از آیت اللّه خمینى واهمه داشت. (2) بدین جهت مبارزه

با ایشان را با دستور تهیه و انتشار مقاله مذکور به منظور تحقیر و بى اعتبارکردن

ایشان آغاز کرد. رژیم شاه با این اقدام وارد مهلکه اى آن چنان خطرناک شد که وسعت

دامنه و عظمت ابعاد آن موجب در هم شکستن پایه هاى نظام شاهنشاهى در ایران گردید.

عمومیتى که این حادثه به اعتراضات مردم ایران بخشید در رویدادهاى آن سال ها همانندى

نداشت.     اولین بازتاب انتشار مقاله مذکور، در مرکز انقلاب ـ قم ـ منعکس گردید.

در روز انتشار مقاله، هنگامى که کامیون حامل روزنامه هاى اطلاعات براى قم و اصفهان

از دروازه قم وارد این شهر مى شد، مردم قم که از پیش، خبر انتشار مقاله را از تهران

شنیده بودند به کامیون هجوم برده، روزنامه ها را به آتش کشیدند. (3) فرداى آن روز،

طلاب کلاس هاى درس را تعطیل کرده و در مسجداعظم دست

ــــــــــــــــــــــــــــ

1. صادق زیباکلام، مقدمه اى بر انقلاب اسلامى ، صص 132 ـ 131.

2. جمیله کدیور، رویارویى، انقلاب اسلامى ایران و امریکا ، ص 68.

3. مسعود بهنود، از سیدضیاء تا بختیار ، ص 741.

[91]

 

به تجمع زدند. طى این روز زدوخوردهاى پراکنده اى رخ داد ولى حرکت اصلى مردم در روز

19 دى شکل گرفت در این روز مردم درحالى که شعارهاى تندى علیه دولت مى دادند،

نمایندگى روزنامه اطلاعات و دفترحزب رستاخیز را به آتش کشیدند. در جریان این حوادث،

تعدادى از اهالى قم به شهادت رسیدند. رژیم در عکس العمل حوادث قم و مهار حرکت مردم،

گروهى از شاگردان امام را به دیگر شهرها تبعید کرد ولى با این تبعیدها امواج نهضت

از قم به دیگر نقاط کشور پراکنده شد.

    در چهلم شهداى قم در 29 بهمن 56 مردم تبریز به پاخاستند و کنترل شهر را تا مدتى

از دست مأموران رژیم خارج کردند. مردم با به آتش کشیدن سینماها، مشروب فروشى ها و

مقر حزب رستاخیز، خشم خود را نسبت به رژیم بروز دادند و سرانجام ارتش با کامیون هاى

سرباز و تانک هاى خود، صحنه اى خونین بهوجود آورده ده ها نفر را به شهادت رساند.

(1) پس از این حادثه، امام خمینى با فرستادن پیامى به مردم تبریز و آذربایجان

فرمود:

سلام بر اهالى شجاع و متدین آذربایجان عزیز ... خاطره بسیار اسف انگیز قم هنوز ما

را در رنج داشت که فاجعه بسیار ناگوار تبریز پیش آمد... اهالى معظم و عزیز

آذربایجان بدانند که در این راه حق و استقلال و آزادى طلبى و در حمایت از قرآن کریم

تنها نیستند. شهرهاى بزرگ چون شیراز، اصفهان، اهواز و دیگر شهرها و مقدم از همه

(قم) مرکز روحانیت و پایگاه حضرت صادق ـ سلام اللّه علیه ـ و تهران بزرگ با آن ها

هم صدا و هم مقصد و همه و همه در بیزارى از دودمان پلید پهلوى شریک اند. (2)

    در اربعین شهداى تبریز ـ روزهاى نهم و دهم فروردین 57 ـ، حوادث تبریز در یزد

نیز تکرار شد و پس از آن، اعتراض هاى عمومى در سراسر کشور گسترش یافت.

    در 27 مرداد 57 ، شاه در سخنرانى تلویزیونى خود، با این ادعا که مى خواهد ایران

را به «تمدن بزرگ» هدایت کند، خشونت انقلابى مردم را محکوم کرد و خواستار همراهى آن

ها با خود شد.

    روز 28 مرداد، رژیم براى مخدوش کردن چهره انقلابیان، طرح آتش زدن سینما رکس

آبادان را اجرا کرد; حدود 700 نفر را در آتش سوزاند و با تبلیغات گسترده کوشید مردم

انقلابى را مسؤول این فاجعه معرفى کند. این تدبیر نتیجه اى پیش بینى نشده داشت و

سبب ورود بیش از پیش مردم، بهویژه خوزستانى ها به میدان مبارزه گردید. قفل بودن

درهاى خروجى سینما هنگام وقوع فاجعه، تأخیر در خبردادن به آتش نشانى، نبودن آب در

شیرهاى آتش نشانى و توضیحات کارشناسان در مورد کیفیت موادآتش زا سبب شد تا مردم، به

رغم گزارش خبرگزارى پارس درباره دستگیرى گروهى از خرابکاران،

ــــــــــــــــــــــــــــ

1. مدنى، پیشین ، ص 410 و عمید زنجانى، پیشین ، ص 222.

2. صحیفه نور ، ج 2، ص 40.

[92]

 

ساواک را طراح و مجرى فاجعه بشناسند. این جنایت و رسوایى ناشى از آن، به برکنارى

دولت جمشید آموزگار انجامید.

    فاجعه سینما رکس آبادان و تظاهرات میلیونى مردم در دوم شهریور 57 ـ 21 رمضان ـ

، مردم را براى حضور در عرصه مبارزه با رژیم آماده تر ساخت. عید سعیدفطر با نمازعید

فراگیر و با شکوه و اعتراض گسترده مردم انقلابى در بسیارى از شهرها همراه بود. در

تهران، با تلاش آیت اللّه دکتر مفتح ، اجتماع بسیار عظیمى در قیطریه برگزار شد. پس

از نماز، راه پیمایان با شعارهاى انقلابى، اعتراض خود را ادامه دادند. خبرگزارى

فرانسه در گزارش خود از آن مراسم مى نویسد:

ایران وارد تحول برگشت ناپذیرى شده است... اسلام قدرت خود را در شهرها، از جمله

تهران، نشان داده است. (1)

    پس از عید فطر ـ 13 شهریور 57 ـ نیز راهپیمایى هاى اعتراض آمیز در کشور ادامه

یافت. در این زمان، دولت آشتى ملى شریف امامى زمام امور را دردست داشت. این دولت،

با اعلام حکومت نظامى در تهران و تعدادى از شهرها (2) و به خاک و خون کشیدن مردم در

17 شهریور که جمعه سیاه خوانده شد، چهره واقعى خود را نشان داد. کارتر کشتار 17

شهریور را تأیید کرد و بدین ترتیب، ادعاى حقوق بشر وى نزد مردم، دروغى بزرگ جلوه

کرد.

(3) امام خمینى در فرداى فاجعه، با عبارت «اى کاش خمینى در میان شما بود و در کنار

شما در جبهه دفاع براى خداى تعالى کشته مى شد» (4) با بازماندگان فاجعه اظهار

همدردى کرد و فضاى باز سیاسى شاه را یک بازى خواند. (5) خبرگزارى آسوشیتدپرس در آن

روز نوشت:

تجربه شاه ایران در مورد آزادى دادن به عموم مردم پس از 13 روز با اعلام حکومت

نظامى تمام شد. (6)

ــــــــــــــــــــــــــــ

1. عمید زنجانى، پیشین ، ص 277.

2. به دنبال تظاهرات فزاینده از ساعت 6 بامداد 17 شهریور 57 به مدت 6 ماه در شهرهاى

تهران، قم، تبریز، مشهد، اصفهان، شیراز، آبادان، اهواز، قزوین، کازرون، جهرم و کرج

مقررات حکومت نظامى اعلام شد.

3. در مورد سیاست حقوق بشر کارتر و ایران رک: کدى، پیشین، صص 346 ـ 341. به نظر این

منبع، در زمینه حقوق بشر در ایران فقط تذکرات پراکنده اى صورت مى گرفت ولى هرگز

امریکایى ها به طور جدى تهدید نکردند که به دلیل پایمال شدن حقوق بشر در ایران

میزان کمک ها و حمایت خود از رژیم شاه را کاهش خواهند داد. به رغم این امر، شاه

ترسیده بود و بعضى از مخالفان هم شهامت یافته بودند نامه ها و عریضه هاى سرگشاده

انتشار دهند. اما کشتار 17 شهریور و تأیید کارتر، ادعاى حقوق بشر وى را به یک دروغ

بزرگ در نزد مردم تبدیل کرد.

4. صحیفه نور، ج 2، ص 100.

5 . همان، ص 103.

6 . مدنى، پیشین ، ج 2، ص 268.

[93]

 

    پس از فاجعه 17 شهریور، درحالى که دارودسته اویسى ، آزمون و ثابتى در صدد بودند

نهضت را به مقابله مسلحانه بکشانند، رهبر انقلاب از این امر اجتناب کرد و به جاى آن

ستون فقرات و ارکان اقتصادى رژیم را هدف قرار داد. اولین موج اعتصاب دو روز پس از

جمعه سیاه، در پالایشگاه تهران آغاز شد و در کم تر از دو هفته به پالایشگاه عظیم

آبادان رسید. موج دوم اعتصاب ـ 28 شهریور تا 9 مهر ـ ، راه آهن، شبکه هاى آب و برق

و بانک ملى را فرا گرفت. موج سوم در روز 15 مهر با اعتصاب سراسرى دانشگاهیان و

فرهنگیان به اوج خود رسید. از آن پس، سایر دستگاه ها و تأسیسات دولتى، یکى پس از

دیگرى به اعتصاب پیوستند و دامنه اعتصاب حتى به ارتش نیز کشیده شد. (1)

    در مهرماه، درحالى که سالگرد شهادت حاج آقا مصطفى خمینى و چهلم شهداى جمعه

سیاه، کشور را در عزاى عمومى فرو برده بود، اجتماع مردم انقلابى کرمان در مسجدجامع

با یورش چماقداران رژیم روبه رو شد. مهاجمان بخشى از مسجد و مغازه ها را به آتش

کشیدند و با این کار اسباب اندوه مردم و بیزارى فزون تر آن ها از رژیم پهلوى را

فراهم ساختند.

    در این ماه، دولت عراق در هماهنگى با رژیم شاه از امام خواست آن کشور را ترک

گوید. امام در نهایت پس از آنکه کویت بهوى اجازه اقامت نداد، به پاریس رفت. استقرار

امام در پاریس سبب شد تا تحولات انقلاب با شتاب فزون تر به گوش جهانیان برسد و

ارتباط مردم و رهبر انقلاب بهتر و سریع تر شود.

    در سیزدهم آبان، اجتماع دانش آموزان و دانشجویان تهرانى در دانشگاه تهران

بهوسیله نیروهاى سرکوب گر شاه به خاک و خون کشیده شد و ده ها تن شهید و مجروح

گردیدند. خبر این حادثه در سراسرکشور موج آفرید و این روز نیز درشمار روزهاى مهم

تاریخ انقلاب جاى گرفت.

    در چنین موقعیتى، کارگزاران رژیم ناگزیر بارها براى دیدار امام خمینى به تکاپو

افتادند; امام از ملاقات با افراد تا زمانى که از پست خود استعفا نداده باشند

امتناع مى کرد.

    رژیم که براى جلوگیرى از اعتصاب ها و راهپیمایى هاى اعتراض آمیز، در پى راه حل

بود، به یارى دولت نظامى ازهارى در کنترل اوضاع کوشید; ولى توفیق نیافت. در زمان

ازهارى، راهپیمایى عظیم سراسرى تاسوعا و عاشورا که باشکوه ترین رفراندوم تاریخ

ایران خوانده شد، تحقق یافت.

    هم زمان با عدم توفیق دولت ازهارى، امریکایى ها ژنرال رابرت هایزر را در 13 دى

1357 به ایران فرستادند تا رژیم شاه را از فروپاشى نجات بخشد. پس از ورود او، شاپور

بختیار ، که چهره اى به ظاهر ملى داشت، به نخستوزیرى منصوب شد. او نیز، همانند دولت

هاى پیشین، به جنایت و خون ریزى پرداخت. در این زمان، شوراى سلطنت تشکیل شد و شاه

در بیستوششم دى ماه، به ظاهر براى معالجه، رهسپار خارج از کشور شد. مردم با شادمانى

فرار شاه را جشن گرفتند.

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 . سیروس پرهام، انقلاب ایران و مبانى رهبرى امام خمینى ، صص 52 ـ 51 و 81 .

[94]

 

    پس از فرار شاه، شوراى انقلاب اسلامى شکل گرفت و مسأله بازگشت امام به طور جدى

مطرح شد. دولت بختیار به بهانه هاى مختلف از آمدن امام جلوگیرى مى کرد تا آنکه تحت

فشار مردم، روحانیان و مدرسان حوزه که در مسجد دانشگاه تهران تحصن کرده بودند،

ناگزیر فرودگاه مهرآباد را گشود و رهبر انقلاب در 12 بهمن، با بى نظیرترین استقبال

مردمى، وارد کشور شد.

    امام خمینى، پس از چهار روز اقامت در تهران، دولت موقت را به سرپرستى مهندس

مهدى بازرگان تشکیل داد. اعلام حکومت نظامى و راهپیمایى وابستگان رژیم در حمایت از

بختیار، خللى در اراده امام و مردم وارد نساخت. در مقابل، فرماندهى ارتش روزبه روز

ضعیف تر مى شد. پیوستن نیروى هوایى به صف انقلابیان، ضربه مهلکى بر پیکر فرسوده

رژیم بود. فرمان تاریخى امام در نادیده گرفتن حکومت نظامى در 21 بهمن، سبب فروپاشى

دولت بختیار در صبحگاه 22 بهمن شد. بدین ترتیب، اداره کشور به دست فرزندان انقلاب

افتاد.

 

 

        واکنش قدرت هاى بزرگ در قبال انقلاب اسلامى

 

اینک پس از پى گیرى سیر حوادث و رخدادهاى داخلى، نگاهى به واکنش قدرت هاى بزرگ یعنى

امریکا، روسیه و چین در قبال تحولات انقلابى ایران مى اندازیم. شناخت جایگاه ایران

در استراتژى خاورمیانه اى امریکا، ما را در بررسى مواضع و واکنش آن دولت در برابر

انقلاب اسلامى یارى مى دهد. پس از جنگ جهانى دوم، استراتژى امریکا در منطقه

خاورمیانه بر پایه تحکیم سلطه، دسترسى به منابع نفتى خلیج فارس، جلوگیرى از توسعه

طلبى هاى شوروى، حمایت از امنیت اسرائیل و پشتیبانى از حکومت هاى محافظه کار استوار

بود.

    در سایه چنین اهدافى، ایران با داشتن موقعیت استراتژیک ویژه و برخوردارى از

منابع غنى نفت و گاز براى امریکایى ها اهمیت یافت و به یکى از نزدیک ترین هم

پیمانان امریکا و غرب تبدیل شد. پس از کودتاى 28 مرداد 1332 هـ .ش که حضور امریکایى

ها در ایران رسمیت یافت، امریکا در چارچوب حفظ منافع خود همواره از شاه حمایت مى

کرد و محمدرضا نیز به منظور تداوم حیات سیاسى اش، به اهداف آن کشور جامه عمل مى

پوشاند.

    بررسى سیاست هاى امریکا در تحولات سال هاى 56 و 57 ، نشان دهنده استمرار سیاست

هاى کلى امریکا در جهان، بهویژه در خاورمیانه است; به عبارت دیگر، هدف امریکا حفظ

وضع موجود و مقابله با هر نوع فعالیت انقلابى بود. از این رو، حفظ ایران در چارچوب

زنجیره امنیتى غرب، جلوگیرى از سقوط شاه و حمایت از شخص وى مهم ترین هدف امریکا در

این دوران به شمار مى آمد و تا وقتى که شاه قادر به حفظ ایران در چارچوب زنجیره

اتحاد غرب و حفظ منافع امریکا در منطقه بود، امریکا براى

[95]

 

بقاى او و رویارویى با حرکت هاى انقلابى تلاش مى کرد. هنگامى که حکومت پهلوى به

روزهاى پایان عمرش نزدیک شد و پیروزى انقلاب اجتناب ناپذیر گردید، امریکا به حمایت

از دولت بختیار پرداخت این کشور که به اقدامى عملى در قبال انقلاب دست نیازید، (1)

در نهایت دولت محافظه کار مهندس بازرگان را به رسمیت شناخت.

    واشنگتن به سبب تحلیل هاى نادرست، اطلاعات غلط از اوضاع داخلى ایران و کشمکش

میان شوراى امنیت ملى و وزارت خارجه اش، نتوانست در برابر انقلاب اسلامى کنشى

هماهنگ نشان دهد (2) و درجهت حفظ منافع خود، بحران را مدیریت کند.

    بى اطلاعى در برابر بحران ایران و تحلیل نادرستِ تحولات آن، از مهم ترین ویژگى

هاى دولت کارتر بود. سازمان هاى اطلاعاتى امریکا ـ سازمان CIA و سازمان تحلیل

اطلاعات دفاعى ـ نیز تا آخرین لحظه در بى خبرى به سر بردند. (3) ترنر ، رئیس وقت

سیا، در توجیه این ناآگاهى گفت: در آن زمان، حتى محققان دانشگاهى و خبرنگاران وارد

به مسائل خاورمیانه نیز، درباره قضایاى ایران، دیدگاهى واقع گرایانه تر از سیا

نداشتند و آنچه در روزنامه ها و مجلات تحقیقاتى به چاپ مى رسید، نکته اى افزون تر

از دانسته هاى سیا در مورد شاه نداشت. (4)

    این ارزیابى ها در کنار تمرکز کارتر و مجریان سیاست خارجى امریکا در قضایاى صلح

کمپ دیوید و مذاکرات سالت دو، سبب شد تا محافل بالاى واشنگتن به رویدادهاى ایران

توجه کافى نکنند. از اوایل آبان 57 ، نشانه هاى نگرانى از اوضاع ایران در امریکا

آشکار شد و برژینسکى براى اولین بار از خطر سرنگونى شاه درصورت مهارنشدن بحران سخن

گفت. او در 12 آبان پیامى براى شاه فرستاد و ضمن آن گفت: شاه هر تصمیمى بگیرد ولو

این که تشکیل یک دولت نظامى باشد، مورد تأیید امریکاست. (5)

    چنان که اشاره شد، گذشته از اطلاعات غلط و تحلیل هاى نادرست، دو دستگى در سیستم

ادارى امریکا نیز سبب واکنش هاى ناهماهنگ آن دولت در برابر تحولات ایران شد. به این

ترتیب، علامت هاى ضد و نقیضى از واشنگتن صادر مى شد و شاه را سردرگم مى ساخت. یک

جناح به رهبرى برژینسکى،

ــــــــــــــــــــــــــــ

1. کدیور، پیشین ، ص 74.

2. همان .

3. سازمان CIA در شهریور 57 در جمع بندى خود از اوضاع ایران گفته بود: «ایران نه

تنها در یک موقعیت انقلابى قرار ندارد، بلکه حتى آثار و علایمى از نزدیک بودن شرایط

انقلاب هم در آن به چشم نمى خورد». سازمان تحلیل اطلاعات دفاعى امریکا نیز در

مهرماه همان سال در ارزیابى خود از موقعیت شاه گزارش داد: «انتظار مى رود شاه در ده

سال آینده نیز هم چنان به صورت فعال در قدرت باقى بماند».

4. استانفلید ترنر، پنهان کارى و دموکراسى ، ترجمه حسین ابوترابیان، ص 183.

5. مهدوى، پیشین ، ص 480.

[96]

 

مشاور امنیت ملى کارتر، معتقد به راه حل نظامى بود و جناح دیگر به رهبرى سایروس

ونس، وزیرخارجه، به تحدید قدرت شاه و مصالحه با جناح هاى مخالف در قالب یک دولت

ائتلافى هوادار امریکا گرایش داشت. البته هر دو جناح تا آخرین ماه هاى بحران بر حفظ

شاه تأکید داشتند، زیرا مبناى سیاست گذارى امریکایى ها حفظ منافع خود بود و حفظ شاه

و سلسله پهلوى براى منافع امریکا ضرورتى انکار ناپذیر داشت. (1)

    به نظر مى رسد، در میان هم پیمانان محمدرضا شاه، فرانسه اطلاعات بیش ترى از

بحران ایران داشت. کنت آلکساندر دومرانش ، رییس سابق سرویس هاى اطلاعاتى فرانسه، در

خاطراتش گفته است:

مأموران اطلاعاتى فرانسه نخستین کسانى بودند که از سال 1973 به شور و هیجانى که

روحانیت شیعه را علیه رژیم شاه به حرکت درآورده بود، پى بردند و اهمیت آن را درک

کردند. (2)

    در ضمن گفته مى شود، به دلیل فرانسوى بودن پزشکان شاه، فرانسویان پیش از دیگران

از بیمارى درمان ناپذیر وى آگاه بودند. (3) در کنفرانس گوادلوپ که در 15 دى ماه

1357 هـ .ش با شرکت جیمى کارتر، ژیسکاردستن، جیمز کالاهان و هلموت اشمیت تشکیل شد،

رهبران چهار کشور بزرگ صنعتى جهان، ضمن رسیدگى به مسائل بین المللى به بررسى اوضاع

ایران پرداختند. در این نشست، ژیسکاردستن با قاطعیت بیش ترى سخن گفت و تأکید کرد که

اگر شاه در ایران بماند و بیش از این در برابر انقلاب مقاومت کند، ایران با جنگ

داخلى روبه رو خواهد شد و ممکن است این وضع به بهره بردارى کمونیست ها ومداخله

شوروى بیانجامد. (4)

    شوروى ها نیز در حوادث سال هاى 56 و 57 بیش تر موافق شاه بودند. تنها در پاییز

57 ، که قیام هاى گسترده در اغلب شهرهاى بزرگ ایران به استقرار حکومت نظامى

انجامید، نظر آن ها تغییر کرد. کارشناسان مسایل ایران، از «بحران رژیم» سخن گفتند و

به حزب توده فشار آوردند که با روحانیان ارتباط برقرار کند. نخستین واکنش رسمى دولت

شوروى در برابر رویدادهاى ایران، سخنان دبیرکل

ــــــــــــــــــــــــــــ

1. به نظر ریچارد کاتم نویسنده امریکایى و پژوهشگر مسائل ایران، نقش امریکا در

دگرگونى و تضعیف رژیم پهلوى، به رغم ادعاى شاه و سایر سلطنت طلب ها، جزئى به نظر مى

رسد و مسؤولیت در درجه اول متوجه شاه و واکنش هاى نامتعادل او است. دولت کارتر، از

روى سهل انگارى و عدم توجه، به عنوان یک کاتالیزور در ایران عمل کرد و اثر گذاشت و

این امر با سادگى تمام انجام شد. (ویلیام لاکر ریچارد کاتم، ایالات متحده، ایران و

جنگ سرد ، ترجمه محمدعلى آتش برگ، صص 136 ـ 134)

2. مهدوى، پیشین ، ص 493.

3. همان ، صص 494 ـ 493.

4. همان ، ص 495.

[97]

 

حزب کمونیست، لئونیدبرژنف بود. او در 27 آبان 57 گفت: دخالت هاى امریکا، علت بحران

در ایران است، شوروى به استقلال ایران احترام مى گذارد و هرگز دخالت خارجى را تحمل

نمى کند.

    سرانجام هشت روز پس از فرار شاه، یعنى در 24 ژانویه 1979 م.، روزنامه پراودا

نوشت: ایران از رژیم خودکامه اى که شکنجه اش مى داد، نجات یافت و آن چه در تهران

روى داد، یک انقلاب رهایى بخش ملى است; یعنى رویدادى که همه کشورهاى ترقى خواه جهان

باید از آن پشتیبانى کنند.

    در این هنگام شوروى ها، به طور مستقیم شاه را به خودکامگى و بلندپروازى هاى

شخصى متهم کردند و حزب توده را واداشتند تا کمیته مرکزى خود را سامان دهد. آن ها هم

چنین نورالدین کیانورى ، را به جاى ایرج اسکندرى دبیرکل حزب ساختند تا در سایه

سابقه خانوادگى اش بتواند با روحانیان ارتباط برقرار کند.

    چین نیز تا آخرین لحظه از رژیم شاه حمایت کرد. هوآکوفنگ رهبر چین در 7  شهریور

1357 به تهران آمد تا با مقام هاى ایرانى درباره همکارى نزدیک علیه نفوذ شوروى

مذاکره کند. (1) در پایان این سفر، اعلامیه مشترکى منتشر شد که وحدت نظر دو طرف را

درباره مسائل منطقه نشان مى داد. پکن هم چنان به طرفدارى از رژیم پهلوى ادامه داد و

تا پیروزى انقلاب اسلامى، مقامات رسمى و رسانه هاى گروهى چین مطلبى درباره انقلاب

اسلامى نگفتند. (2)

 

 

        ویژگى ها و اقدامات حکومت

 

هم چنانکه قبلا اشاره شد انقلاب زمانى بهوجود مى آید که در جامعه، بین حکومت و

نیروهاى اجتماعى به صورت محسوسى تقابل آشتى ناپذیر بهوجود آید. در این گفتار چگونگى

پیدایش این دوگانگى در دوره پهلوى که به انقلاب اسلامى منتهى شد، بررسى مى شود.

    سرشت و اقدامات حکومت پهلوى، مؤثرین عامل بروز دوگانگى بین حکومت و نیروهاى

اجتماعى بود. ماهیت استبدادى حکومت، وابستگى به خارجیان، سیاست توسعه بدون برنامه و

شتاب زده و مهم تر از همه اقدامات فرهنگى آن رژیم در مجموع موجبات نارضایتى عمومى

را فراهم آورد.

الف. سرشت و اقدامات سیاسى حکومت پهلوى

1. پایه هاى اقتدار سلطنت پهلوى

 

حکومت پهلوى در بعد داخلى بر پنج ستون عمده قرار گرفته بود: نیروهاى مسلح، ساواک،

دربار،

ــــــــــــــــــــــــــــ

1. به دلیل جنگ سرد شدید بین مسکو ـ پکن، چین بر این تصور بود که انقلاب اسلامى کار

شوروى هاست. تنها پس از پیروزى انقلاب اسلامى و اجراى سیاست نه شرقى نه غربى و

مخالفت ایران با اشغال افغانستان توسط شوروى، چینى ها به اشتباه خود پى بردند.

2. همان ، ص 244.

[98]

 

دیوان سالارى و حزب رستاخیز. از این رو به منظور شناخت سرشت حکومت، مى باید به

بررسى آن ها پرداخت.

    نیروهاى مسلح ; حکومت ایران نمونه اى از یک دیکتاتورى نظامى بود. دولت از سویى

اجازه هیچ گونه فعالیت سیاسى مستقل را نمى داد و بسیارى از مخالفان را زندانى یا

شکنجه مى کرد و یا به قتل مى رساند و از سوى دیگر نیروهاى مسلح و واحدهاى امنیتى

عمده ترین نهاد حافظ نظام در داخل کشور بودند. از آن جا که رژیم به لحاظ تاریخى،

موجودیت خود را مدیون کودتاى نظامى سال 1332 مى دانست، نیروهاى مسلح بهویژه ارتش،

نقش عمده اى در زندگى اقتصادى و اجتماعى داشتند. شاه در این میان فرمانده کل قوا و

کنترل کننده ارتش بود.

    در ایران برخلاف کشورهاى نظامى جهان سوم، ارتش رؤساى حکومت و شاه را نمى توانست

کنترل کند زیرا ارتش جدید ایران در قرن بیستم پایه گذارى شد. از این رو نقش تاریخى

و موقعیت اجتماعى چندانى نداشت و بسیارى از افسران پایین تر ارتش از میان طبقات

متوسط و پایین جذب مى شدند.

    مکانیسم کنترل شاه بر ارتش ساده و درعین حال نافذ و همه گیر بود. هیچ فرمانده

عالى رتبه اى بدون اجازه اکید شاه نمى توانست به تهران بیاید یا با همتاى خود

ملاقات کند. مسؤولیت ترفیع افسران از درجه سرگردى به بالا با شخص شاه بود. صلاحیت

تمامى داوطلبان ورود به دانشکده افسرى بهوسیله شاه بررسى مى شد. فرماندهان عالى

رتبه به طور مرتب جابه جا مى شدند تا از ایجاد پایگاه قدرت یا ائتلاف آن ها جلوگیرى

شود. پلیس سرّى شخص شاه با نام «سازمان شاهنشاهى» و واحد اطلاعات نظامى «رکن 2» در

این زمینه فعال بودند.

    مهم ترین وظیفه ارتش، کنترل سیاسى جامعه و حفظ سلطنت بود. در میان سال هاى 1342

تا 1357 در این نقش ارتش، تغییرى پیش آمد. در این فاصله وظیفه ایجاد کنترل و سرکوب

میان چندین بخش یعنى دژبانى، شهربانى، گارد شاهنشاهى، ژاندارمرى شاهنشاهى، ساواک،

رکن 2، بازرسى شاهنشاهى و دفتر ویژه تقسیم شد و ارتش پشت سر آن ها به عنوان نیروى

احتیاط قرار گرفت. در این مدت نیروهاى نظامى در سربازخانه هاى نزدیک شهرها مستقر

بودند و عملیات مهمشان اشغال دانشگاهها و چند مورد عملیات کوچک در نواحى عشیره نشین

بود. هم چنین محاکمات سیاسى نیز در دادگاه هاى نظامى صورت مى گرفت.

    تلاش هاى اقتصادى ارتش و فشار اقتصادى آن به پنج صورت آشکار مى شد:

    1. تخصیص بخش عمده اى از درآمدهاى دولت ایران به بخش نظامى به گونه اى که مخارج

نظامى در سال 1353، 32% بودجه کل کشور را تشکیل مى داد.

    2. از هنگام تشکیل ارتش جدید ایران، نیروهاى نظامى به یک منبع مهم استخدام و

اشتغال

[99]

 

تبدیل شدند. براساس آمار، در سال 1349، 3% کلیه افراد شاغل در کشور و 5کل افراد

شاغل در بخش هاى غیرکشاورزى، جذب نیروهاى نظامى مى شدند. این امر با رونق گرفتن

صنعت نفت، به ضرر نیروهاى نظامى به هم خورد و این نیروها را با بخش خصوصى به منظور

جذب متخصصان و تکنیسین ها به رقابت واداشت.

    3. نیروهاى نظامى، در تولید نقش عمده اى بازى مى کردند. در زمان پهلوى اول این

امر با تولید مهمات و لباس هاى نظامى آغاز شد و در دوره پهلوى دوم به مونتاژ وسایط

نقلیه، تولید پوشش هاى زرهى، مهمات و دیگر تدارکات ارتش گسترش یافت.

    4. نیروهاى نظامى، واحدهاى خدماتى و تسهیلات ویژه خود را داشتند. بانک سپه و

سازمان تعاونى نیروهاى نظامى از این نمونه اند. واردات مایحتاج نظامیان از پرداخت

عوارض گمرکى معاف بود، راه آهن کالاهاى آنان را به طور مجانى حمل مى کرد و از زمان

اصلاحات ارضى محصولات برخى از روستاها تحت کنترل مستقیم ارتش بود.

    5 . نیروهاى نظامى در تغییرات اقتصادى هم نقش داشتند. گسترش و توسعه تسهیلات

پایگاهى در مناطقى که پایگاه ها تأسیس مى شد، تأثیر اقتصادى وسیعى مى گذاشت. توسعه

راه آهن و راه سازى نیز بخشى از طرح گسترش نظامى بود.

    به طورکلى اولویت بودجه نظامى، دیگر طرح هاى رژیم را با کمبود منابع روبرو مى

کرد. مخارج نظامى و جذب متخصصان در برنامه هاى نظامى، قسمت عمده اى از درآمدهاى

نفتى را که براى توسعه اقتصادى به کار گرفته مى شد، مى بلعید.

    نیروهاى نظامى هم چنین به چهار صورت در جامعه ایران دوره پهلوى، نقش اجتماعى

ایفا مى کردند:

    1. نیروهاى نظامى وسیله حرکت اجتماعى بودند. بسیارى از افسران از خانواده هاى

غیرممتاز جامعه بودند ـ لایه هاى پایین کارمندان دولت، کشاورزان و... ـ به همین

ترتیب، در سطوح پایین تر ارتش، مسأله نظاموظیفه نیز به یک عامل تحرک اجتماعى تبدیل

شد. روستاییانى که به ارتش ملحق مى شدند ارتش راه فرارى از فقر روستاها پس از پایان

خدمت نظام وظیفه به حساب مى آمد.

    2. در عصر رضاشاه از قدرت ارتش براى درهم شکستن مقاومت هاى عشایرى استفاده مى

شد، ولى در دوره محمدرضا براى این منظور از ارتش به طریق متفاوت استفاده گردید.

پسران رؤساى عشایر و افرادى از اقلیت ها به سوى ارتش کشانیده مى شدند.

    3. نیروهاى نظامى وسیله پخش ایدئولوژى رژیم و وفادارى به شاه بودند. بخش بزرگى

از آموزش نظامى را تاریخ شاهنشاهى، سرودهاى شووینیستى و ارزش هاى سلطنتى دربرمى

گرفت.

    4. نیروهاى نظامى براى اداره دیگر فعالیت هاى دولتى، پرسنل فراهم مى کردند.

فرماندهان زیادى

[100]

 

مأمور اجراى برنامه اصلاحات ارضى و اداره کارخانه ها شدند. به این ترتیب از آن ها

براى اداره بخش هاى بزرگ ترى از اقتصاد کشور استفاده مى شد. (1)

    سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) ; ساواک از اواخر سال 1355 هـ . ش کار خود

را آغاز کرد. قانون تشکیل ساواک در برگیرنده سه ماده اصلى بود:

    1. ساواک بخشى از نخستوزیرى بوده و رییس آن را شاه منصوب مى کرد. رییس این

سازمان، عنوان معاون نخست وزیر را داشت.

    2. وظایف ساواک جمع آورى و کسب اطلاعات لازم براى حفظ امنیت ملى، کشف جاسوسى و

کسب اطلاعات درباره افرادى که قوانین مربوط به اقدامات ضدسلطنت، مخالفت مسلحانه،

جنایات نظامى و سوءقصد به جان شاه و ولیعهد را نقض کرده باشند.

    3. مأموران ساواک براى داورى در مورد جنایاتى که در حوزه قضایى آنان قرار مى

گیرد و بر طبق سیستم دادگاه هاى نظامى که براى محاکمه متهمان به جنایات سیاسى برپا

شده، در حکم قضات نظامى هستند. (2) وظیفه اصلى ساواک شناسایى و نابود کردن کلیه

کسانى بود که به نحوى با دیکتاتورى شاه به مخالفت برمى خاستند.

    در شکل گیرى ساواک، امریکا و اسرائیل نقشى عمده داشتند. (3) این سازمان، بهویژه

در دوره حاکمیت نصیرى ـ دوره نخستوزیرى هویدا ـ به یارى هزاران مأمور رسمى و انبوه

خبرچینان و شیوه هاى متنوع شکنجه و سرکوب، کار کنترل تمامى محافل، سازمان ها،

نهادها، مراکز و افراد مظنون را به عهده داشت.

    بدین ترتیب، ساواک در تمام روزنامه ها حضور داشت و براى آن ها سرمقاله مى نوشت

یا مطالب را دیکته مى کرد. در ادارات همه زیرنظر بودند; در ضیافت ها هرکس به فرد

مجاور خود بدگمان بود; در اتاق هاى هتل ها، میکروفون کار گذاشته شده بود; کتاب ها و

حتى نامه هایى که از خارج مى رسید، کنترل مى شد. نامه ها با بى دقتى بسیار باز و

بعد با سنجاق دوخته مى شد.

    ساواک گاه براى دستگیرى یک گروه کوچک، براى آنکه فرد یا افراد مورد نظر

نگریزند، ده ها نفر را دستگیر مى کرد. علاوه بر این، ساواک در جهت حضور دائمى در

افکار مردم و القاى ترس مى کوشید. ایجاد کمیته مشترک ضدخرابکارى ، به کمک شهربانى

در سال 1350 به ساواک حضور آشکار بیشترى

ــــــــــــــــــــــــــــ

1. در مورد نیروهاى نظامى رک: فرد هالیدى، دیکتاتورى و توسعه سرمایه دارى در ایران

، ترجمه فضل اللّه نیک آئین، صص 111 ـ 72 و آبراهامیان، پیشین ، صص 537 ـ 535 و

منوچهر محمدى، انقلاب اسلامى در مقایسه با انقلاب هاى فرانسه و روسیه ، صص 79 ـ 75.

 

2. همان ، ص 86 .

3. رک: فردوست، پیشین ، ج 1، صص 476 ـ 381.

[101]

 

بخشید. بدین ترتیب، ساواک توانسته بود، جز تعدادى از رهبران مذهبى و برخى از

روشنفکران و تبعیدشدگان به خارج، همه را بترساند.

    ساواک، در راستاى کنترل مخالفان در خارج از کشور، پول هاى هنگفتى براى رؤساى

ساواک در خارج ارسال مى کرد و به اشخاص داخلى یا سیاستمداران و نشریه هاى خارجى

مبالغ بسیارى حق السکوت مى داد. (1)

    تیموربختیار ، پاکروان ، نصیرى و مقدم به ترتیب ریاست ساواک را برعهده داشتند.

بختیار در سال 1340، به دلیل احساس خطر شاه از وى، برکنار شد و سپس به دست یکى از

مأموران ساواک در عراق به قتل رسید. پس از وى، پاکروان بدین مقام دست یافت; او به

زودى در پى ترور ناموفق شاه در 21 فروردین 1344 در کاخ مرمر، از کار برکنار شد و

نصیرى، که پیش تر مأمور برکنارى مصدق و فرماندار نظامى تهران در جریان قیام 15

خرداد بود و از مهره هاى مطمئن شاه به شمار مى آمد، به ریاست ساواک رسید. نصیرى در

جریان انقلاب، که شاه به قربانى نیاز داشت، قربانى شد و مقدم به جاى او نشست. این

سه تن، با پیروزى انقلاب دستگیر و در دادگاه هاى انقلاب اسلامى محاکمه و به اعدام

محکوم گردیدند. (2)

    به طورکلى، القاى ترس مفرط به تنفر عمومى انجامید. هنگامى که با تحولات انقلابى

در سال 1356 و 1357 در این ترس تزلزل ایجاد شد و روحیه انقلابى پدید آمد، مأموران

ساواک آماج حملات انقلابیان قرار گرفتند و افشاى گسترده اعمال و شکنجه هاى روحى و

جسمى ساواک بر طغیان هاى عمومى افزود.

    دربار; سومین ستون تقویت کننده حکومت را دربار تشکیل مى داد. دربار دربرگیرنده

فرزندان رضاشاه، همسران و فرزندان آن ها، ملکه و مادرش مى شد. دربار در درجه اول یک

منبع تقویت روانى شاهِ فاقد اعتماد به نفس بود. خواهر دوقلوى او اشرف و علم که

همیشه در کنار شاه و مدت زیادى وزیر دربار بود در ایجاد حس اعتماد به نفس در او نقش

داشتند.

    از سوى دیگر بخش اعظم درباریان در بخش خصوصى فعالیت مى کردند. حمایت مالى

دربار، شاه را قادر مى ساخت تا از راه پرداخت حقوق و مزایاى هنگفت و فراهم ساختن

مشاغل بى درد سر و پر درآمد، تلاش ها و خدمات پیروان و پشتیبانان خود را تلافى کند.

 

    دارایى هاى دربار از چهار منبع عمده به دست مى آمد: منبع اصلى آن، زمین هاى

کشاورزى تصرف شده در زمان رضا شاه بود. قسمت عمده این زمین ها با توسل به کشت

مکانیزه پس از اصلاحات ارضى هم چنان در دست دربار باقى ماند.

ــــــــــــــــــــــــــــ

1. حسین ارژنگى، غارتگرى در ایران ، صص 26 ـ 18 و 42 ـ 40.

2. حاتم قادرى، تحلیلى از انقلاب اسلامى ایران ، ص 53 و 54 .

[102]

 

    دومین منبع ثروت دربار، نفت بود. بنابه نوشته یک اقتصاددان غربى در سال هاى

پایانى عمر رژیم، پول هاى هنگفتى به طورمستقیم از محل درآمدهاى نفتى به حساب هاى

مخفى اعضاى خاندان سلطنتى در بانک هاى خارجى منتقل شده است.

    تجارت، سومین منبع درآمد دربار بود. اعضاى خاندان سلطنتى مبالغ هنگفتى را با

شرایط مناسب از بانک هاى دولتى وام گرفتند و در حوزه هاى گسترده تجارى و صنعتى

سرمایه گذارى کردند.

    آخرین منبع ثروت دربار، بنیاد پهلوى بود. بنا به گفته بانک داران غربى این

بنیاد سالانه بیش از 40 میلیون دلار کمک مالى دریافت مى کرد و به منزله خزانه

مالیاتى مطمئن بخشى از املاک و دارایى هاى خانواده پهلوى بود. به نوشته نیویورک

تایمز این بنیاد خیریه در سه راه مورد استفاده قرار مى گرفت، منبع مالى براى

خانواده سلطنتى، وسیله اى براى نفوذ در بخش هاى کلیدى اقتصادى و راهى براى پاداش

دادن به پشتیبانان رژیم. (1)

    دیوان سالارى; چهارمین ستون نگه دارنده رژیم، دیوان سالارى بود. ظرف 14 سال،

دیوان سالارى دولتى از 12 وزیر و 150 هزار کارمند به 19 وزیر و بیش از 340 هزار

کارمند رسید. در تقسیمات کشورى نیز بازنگرى شد و شمار استان ها از 10 استان به 32

استان رسید. با رشد دیوان سالارى، دولت توانست در زندگى روزمره شهروندان عادى کاملا

نفوذ کند. تا اواسط دهه 1350 به دلیل افزایش بهاى نفت، رژیم مى توانست به هزاران

شهروند خود حقوق و دستمزد و مزایاى دیگرى چون بیمه درمانى، بیمه بیکارى، وام هاى

تحصیلى، حقوق بازنشستگى و... بدهد و در صورت لزوم از آنان دریغ ورزد.

    حزب رستاخیز; ایجاد نظام حزبى پنجمین ستون اصلى نگه دارنده رژیم شاه بود. شاه

پس از پشت سر گذاشتن بحران 32 ـ 1329 بر نظام دو حزبى تأکید ورزید. وى در سال 1342

حزب ایران نوین را جاى گزین حزب ملّیّون ساخت; ولى در سال 1353، کاملا تغییر عقیده

داد. او، پس از انحلال دو حزب ایران نوین و مردم، حزب رستاخیز را بنیان نهاد و

اعلام کرد در آینده یک دولت تک حزبى خواهد داشت. هدف حزب جدید تبدیل دیکتاتورى

نظامى به یک دولت فراگیر تک حزبى بود. حزب رستاخیز در بیش تر روزهاى سال 1354 به

پدیدآوردن سازمانى گسترده اشتغال داشت.

    رشد و گسترش حزب رستاخیز دو پى آمد عمده داشت: تشدید تسلط دولت بر طبقه متوسط

حقوق بگیر، طبقه کارگر شهرى و روستاییان و نفوذ دولت در میان طبقه متوسط مرفه

بهویژه بازار. حزب به کمک ساواک وزارت خانه ها و سازمان هایى را که منبع معاش

هزاران نفر بود، به دست گرفت و

ــــــــــــــــــــــــــــ

1. آبراهامیان، پیشین ، صص 537 و 538 و مجموعه اسناد لانه جاسوسى; از ظهور تا سقوط

، ج 1، صص 140 ـ 15.

[103]

 

نظارت دولتى بر رسانه هاى گروهى، ارتباطات و چاپ را افزایش داد. حزب همچنین با

گشودن شعبه هایى در بازار، گرفتن هدایاى اجبارى از تاجران خرده پا، تعیین حداقل

دستمزد براى کارگران کارخانه هاى کوچک و ملزم ساختن مغازه داران و صاحب کارگاه ها

به دادن فهرست کارگران، به گسترش نفوذ خویش پرداخت.

 

روش هاى سوء استفاده شاه از قدرت

 

در زمان محمدرضا شاه، قانون اساسى به طورکامل مورد سوءاستفاده وى قرار مى گرفت و در

عمل از استقلال قوا خبرى نبود. هرچند سلطه شاه بر سیاست هاى نظامى و خارجى آشکارتر

بود; ولى همه تصمیمات مهم، مانند انتصاب و برکنارى نخستوزیر، وزرا، صاحبان پست هاى

بالا و استانداران، بهوسیله او گرفته مى شد.

    در این دوران، شاه با تفرقه انداختن میان افراد و سازمان هاى داراى وظایف

متداخل و ایجاد و تحریک دشمنى و حسادت میان آن ها حکومت مى کرد. (1)

    سازمان هایى مانند بازرسى شاهنشاهى ، ساواک ، نیروهاى مسلح شاهنشاهى ، دادگاه

هاى نظامى ، افراد ذى نفوذ خاص و قدرت اقتصادى و سیاسى خانواده سلطنتى در راستاى

هدایت نهادهایى چون دفتر نخستوزیرى، وزراى مجلس و مطبوعات در جهت منافع و خواسته

شاه عمل مى کردند. گاه خود، وظایف این ها را انجام مى دادند. کابینه هیچ تصمیم مهمى

نمى گرفت. حداکثر این که وزرا براى اجراى تصمیمات شاه مشورت مى کردند. شاه یک

نخستوزیر تشریفاتى مى خواست و هویدا، که از سال 1355 ـ 1344 این سمت را در اختیار

داشت، به خوبى این نقش را ایفا مى کرد.

    یکى از نتایج استبداد شاه این بود که وزرا براى باقى ماندن بر سر کار، همیشه مى

کوشیدند وزارتخانه آن ها نظر موافق شاه را جلب کند. بنابراین، هرگونه که مى خواستند

در آمار و حقایق دست مى بردند و آن را تغییر مى دادند.

    با وجود این، هر وقت شاه به قربانى نیاز داشت، گناه سیاست هایش را به گردن

نخستوزیر یا وزرا مى انداخت و آن ها را برکنار مى کرد; براى مثال هویدا مسؤول شکست

هاى متوالى برنامه عمرانى پنجم، مانند خاموشى هاى برق در بهار و تابستان سال 1356،

معرفى شد.

    از سوى دیگر، نخستوزیر و وزیران، بیش تر از میان افراد وابسته به سازمان هاى

جاسوسى شاه، امریکا و فراماسونرى برگزیده مى شدند. براساس یکى از نوشته ها:

ــــــــــــــــــــــــــــ

1. مثلاً هویدا به نفوذ هوشنگ انصارى، وزیر دارایى و جمشید آموزگار، وزیرکشور که

قرار بود رهبران جناح حزب رستاخیز باشند، حسادت مىورزید. خود او دبیرکل موقت حزب

شده بود.

[104]

 

آمارى که از وابستگى هاى افراد شناخته شده هیأت وزیران، هویدا، آموزگار، شریف

امامى، و ازهارى به دست آمده،... حکایت از آن دارد که 38% فراماسون، 24% عضو سیا و

21% عضو ساواک بوده اند. (1)

 

ستخدام و کنترل نخبگان

 

در زمان محمدرضا شاه، حدود 40 خانواده ویژه، که از نظر سیاسى و ثروت اقتصادى بسیار

نیرومند بودند، وجود داشت و بیش ترین تعداد الیت (Elite) (2) یا نخبگان سیاسى از

این خانواده ها برگزیده مى شدند. یک بررسى نشان مى دهد که 75% نخبگان سیاسى، دست کم

یک خویشاوند ذى نفوذ داشته اند.

    البته استخدام سیاسى (Political recruitment) نخبگان به اعضاى خانواده هاى فوق

محدود نبود، بلکه گروه کوچکى از تکنوکرات هاى طبقه متوسط نیز به همکارى پذیرفته

شدند.

    نخبگان سیاسى مهم تر، به دلیل احساس عدم امنیت شاه و بى اعتمادى او، بدون توجه

به کیفیت دست چین مى شدند و تعداد آن ها به کسانى که مى شد کنترل شوند و تهدیدى

براى رژیم نباشند، کاهش مى یافت. به همین دلیل براى مثال، ملکه فرح، رییس 26 سازمان

و آژانس حکومتى بود و هزاران تصمیم معمولى حکومتى، به جاى رسته هاى پایین تر،

بهوسیله شاه گرفته مى شد.

    از سوى دیگر، روش هاى کنترل نخبگان با انواع مختلفى از مجازات براى نخبگان

«خطاکار»، تغییر متناوب افراد براى جلوگیرى از بروز حمایت مردمى از آن ها و ایجاد

تفرقه بین آنان، مانند گماردن افراد رقیب به ریاست سازمان هاى حکومتى و به عهده

گرفتن نقش موازنه بین آن ها بهوسیله شاه، تکمیل مى شد. عدم امنیت شغلى نخبگان، آن

ها را به سمت فساد و جمع آورى پول براى روز مبادا مى کشاند.

    به دلیل تحولات اقتصادى ناشى از گران شدن قیمت نفت، که به یک بوروکراسى متخصص و

ماهر نیاز داشت، درها به روى روشنفکران، که به دلیل افزایش تعدادشان یک بوروکراسى

حکومتى غول پیکر پدیدآوردند، گشوده شد. هم زمان با آغاز و پیشرفت انقلاب، توقف

خدمات کشورى پشت رژیم را شکست.

* * *

    شاه در سخنان خود به طور مکرر روى موضوعات خاصى نظیر رسیدن به دروازه هاى تمدن

بزرگ، انقلاب سفید، اصلاحات ارضى و صنعتى شدن کشور مانور مى داد. در سال ها و ماه

هاى پایانى، شنیدن

ــــــــــــــــــــــــــــ

1. پرهام، پیشین ، ص 26.

2. این واژه به فارسى «نخبه» ترجمه شده است. الیت هم به معنى کسانى است که در رده

هاى بالاتر سیاسى، اقتصادى، ادارى، فکرى و فرهنگى اداره امور را در دست دارند.

[105]

 

این سخنان براى مردم که نتایج برنامه هایش را مى دیدند، خسته کننده و تنفرانگیز به

نظر مى رسید. به قول یکى از نویسندگان:

وعده رسیدن به دروازه هاى تمدن بزرگ به قدرى ابلهانه و بلندپروازانه بود که نه فقط

امیدى برنمى انگیخت، بلکه هر شنونده اى را خشمگین و از آینده نومید مى کرد. (1)

    این تنفر و خستگى هنگام بازگوشدن القابى مانند آریامهر و بزرگ ارتش داران، که

فراوان از دستگاه هاى تبلیغاتى شنیده مى شد نیز به چشم مى خورد.

    شاه با دادن وعده هاى بسیار مى کوشید بر استحکام قدرتش بیفزاید; اما، برخلاف

این اندیشه ماکیاولى که «وعده ها ـ بدقولى ـ سبب ثبات تاج و تخت هستند»، این سخنان

در نهایت آثار معکوس بخشید.

    مجموعه ویژگى ها و اقدامات سیاسى دولت که پیش از این آمد در ایجاد و تقویت

نارضایتى هاى عمومى مؤثر افتاد ولى نبایستى مانند برخى از منابع که به پدیده انقلاب

عمیق نمى نگرند. (2) نقش عامل سیاسى را مطلق یا مسلط نمود. در این رابطه باید به

اقدامات و عوامل اقتصادى، اجتماعى و بهویژه به اقدامات و عوامل فرهنگى نیز توجه

نمود.

 

 

        روابط خارجى

 

مهم ترین ویژگى حکومت پهلوى در بعد خارجى وابستگى آن به بیگانگان بود. رژیم شاه

عمیقاً در جنبه هاى مختلف سیاسى، اقتصادى، نظامى و... به امریکا و سایر کشورهاى

اردوگاه غرب پیوند خورده بود. این پیوند یک رابطه سالم دو جانبه نبود; بلکه وابستگى

فراگیر و فزاینده به بیگانگان بود که پیوسته از سوى مخالفان مورد انتقاد قرار مى

گرفت.

    مبارزه با نفوذ بیگانه در ایران به پایان سده نوزدهم و رویارویى عالمان مذهبى

با امتیاز رویتر باز مى گردد. این بدبینى و مخالفت سابقه دار با نفوذ خارجى در

ایران، پس از کودتاى 28 مرداد 1332 و جاى گزینى امریکا به جاى انگلیس ادامه یافت و

در انقلاب 1357 به اوج خود رسید.

    پس از جنگ دوم جهانى و هم زمان با تشدید جنگ سرد بین شرق و غرب، امریکا در

راستاى حفظ منافع خود، نخست به کمک هاى سیاسى روى آورد و سپس در کنار یارى سیاسى،

کمک هاى اقتصادى و نظامى اش را به سمت رژیم شاه سرازیر ساخت.

ــــــــــــــــــــــــــــ

1. مهدى پرهام، فرهنگ سکوت ، مجموعه سى مقاله، صص 12 ـ 11.

    ,imojdoN neshoM eeS .. ,narI fo esac ehT :tnemevoM lacitiloP fo esiR dna

pihsrotatciD .971 - 871 pp.

[106]

 

    بدین ترتیب، براساس پیمان نظامى دو جانبه سال 1947 م. یک مأموریت نظامى

امریکایى، با عنوان رشد کارآیى ارتش ایران شکل گرفت که تا پایان سلطنت محمدرضا شاه

ادامه یافت. امریکا، که در کودتاى 28 مرداد مداخله داشت پس از آن تا سال 1967 م.

حدود یک میلیارد دلار به رژیم شاه کمک اقتصادى کرد تا به گفته آن ها ضعف اقتصادى

سبب نفوذ کمونیسم و شوروى ها در ایران نشود. امریکا هم چنین در راستاى سیاست سدبندى

در اطراف اتحاد شوروى، ایران را وارد پیمان بغداد کرد. این پیمان بعدها، با وقوع

کودتا در عراق و خروج این کشور به «پیمان مرکزى یا سنتو» (1) شهرت یافت.

    علاوه بر این، منابع موجود به امضاى یک قرارداد سرى نظامى میان امریکا و ایران

در سال 1959 م. اشاره دارند که براساس آن، امریکا در صورت وقوع تجاوز به ایران، به

یارى ایران مى شتافت. (2)

    هرچند تلاش هاى امریکاییان کمک به ایران نامیده مى شد; ولى در عمل ایران را به

امریکا وابسته ساخت و همراهى و خودباختگى شاه و دولت مردان ایرانى نیز این روند را

تشدید کرد.

    امریکا از این وابستگى در زمینه هاى مختلف سیاسى، اقتصادى، نظامى و استراتژیک

بهره مى برد. براساس دکترین نیکسون، ایران به ژاندارم امریکا در منطقه تبدیل شد.

هدف این دکترین بهره گیرى از قدرت هاى منطقه اى براى حمایت از منافع بین المللى

امریکا و سایر کشورهاى غربى در مقابل شوروى ها بود. (3) در نتیجه، نیکسون با فروش

هر نوع تسلیحات مرسوم به ایران موافقت کرد و در اواسط دهه 1350 هـ .ش، ایران به

بزرگ ترین خریدار تسلیحات امریکایى تبدیل شد. از سال 1950 تا زمان سقوط شاه، ارزش

قراردادهاى خرید تجهیزات و خدمات نظامى ایران از امریکا حدود 20 میلیارد دلار رسید.

 

    از سوى دیگر، امریکا 40% سهام کنسرسیوم نفتى را به دست آورد و به سرمایه گذارى

هاى گسترده در ایران پرداخت.

    البته روابط اقتصادى ایران و امریکا در ماهیت امپریالیستى بود; براى مثال ایران

در برابر هر دلارى که از تجارت با امریکا به دست مى آورد، دو دلار براى کالاهاى

امریکایى مى پرداخت. علاوه بر این ها، امریکا و دیگر کشورهاى غربى، دست شاه را در

سرکوبى مخالفان بازگذارده، در این زمینه نیز رژیم را یارى مى دادند.

ــــــــــــــــــــــــــــ

    1. )noitazinagrO ytaerT lartneC( .OTNEC

2. مدنى، پیشین ، ص 176.

3. این دکترین پس از شکست امریکا در جنگ ویتنام اتخاذ شد. افکار عمومى امریکا به

دلیل شکست در ویتنام و خسارات مالى و جانى فراوان امریکایى ها در آن، دیگر به سادگى

اجازه مداخله مستقیم نظامى را نمى داد. بنابراین، دولت مردان امریکایى تصمیم گرفتند

با بهره گیرى از امکانات و نیروهاى منطقه اى به حفظ منافع ادعایى خود در نقاط مختلف

بپردازند.

[107]

 

    تصویب و اجراى طرح مصونیت قضایى اتباع امریکایى در ایران، ورود هزاران متخصص

نظامى امریکایى و سلطه آن ها بر ارتش، مداخله شاه در عمان ـ ظفار ـ ، ارسال تجهیزات

نظامى از سوى ایران به مراکش، اردن و زئیر، درگیرى نظامى ایران در سومالى، عملیات

نظامى ایران علیه ناراضیان بلوچ در پاکستان و ارسال جت هاى فانتوم از سوى ایران

براى حفظ رئیس جمهور وان تیو (Thieu) در ویتنام جنوبى بخشى از برنامه هایى بود که

به دستور امریکا و در راستاى منافع بین المللى این کشور تحقق یافت و ایرانیان را

بیش از پیش، به وابستگى شاه به امریکا معتقد ساخت.

    از سوى دیگر روابط شاه و اسرائیل یکى از علل مخالفت عمومى با رژیم شاه بود.

رژیم شاه، برخلاف نظر مردم ایران و افکار عمومى مسلمانان جهان، روابطى گسترده با

اسرائیل داشت.

    شاه 65% نفت مورد نیاز اسرائیل را تأمین مى کرد. کالاهاى اسرائیلى به سوى ایران

سرازیر بود; ساواک و موساد همکارى گسترده اى داشتند و آژانس یهود که فعالیت عمده اش

مهاجرت دادن یهودیان به فلسطین اشغالى است، در تهران دفتر نمایندگى باز کرده بود.

    افزون بر این، چنان مشهور است که در جنگ 1967 م. هواپیماهاى امریکایى در ایران

فرود مى آمدند و پس از تغییر رنگ و آرم به اسرائیل مى رفتند.

    شاه، به رغم مخالفت هاى داخلى و جهانى، با رژیم نژادپرست ـ آپارتاید ـ آفریقاى

جنوبى نیز روابط حسنه داشت و 95% نفت مورد نیاز این رژیم را تأمین مى کرد. (1)

    در چنین موقعیتى، متهورانه ترین حملات علیه امریکا و اسرائیل از سوى امام خمینى

تحقق مى یافت. ایشان، در سخنرانى ها و اعلامیه هاى پیش از انقلاب، پیوسته رژیم شاه

را به دلیل وابستگى به امریکا و رابطه با اسرائیل مورد نکوهش قرار مى داد. (2)

 

 

        روابط خارجى

 

مهم ترین ویژگى حکومت پهلوى در بعد خارجى وابستگى آن به بیگانگان بود. رژیم شاه

عمیقاً در جنبه هاى مختلف سیاسى، اقتصادى، نظامى و... به امریکا و سایر کشورهاى

اردوگاه غرب پیوند خورده بود. این پیوند یک رابطه سالم دو جانبه نبود; بلکه وابستگى

فراگیر و فزاینده به بیگانگان بود که پیوسته از سوى مخالفان مورد انتقاد قرار مى

گرفت.

    مبارزه با نفوذ بیگانه در ایران به پایان سده نوزدهم و رویارویى عالمان مذهبى

با امتیاز رویتر باز مى گردد. این بدبینى و مخالفت سابقه دار با نفوذ خارجى در

ایران، پس از کودتاى 28 مرداد 1332 و جاى گزینى امریکا به جاى انگلیس ادامه یافت و

در انقلاب 1357 به اوج خود رسید.

    پس از جنگ دوم جهانى و هم زمان با تشدید جنگ سرد بین شرق و غرب، امریکا در

راستاى حفظ منافع خود، نخست به کمک هاى سیاسى روى آورد و سپس در کنار یارى سیاسى،

کمک هاى اقتصادى و نظامى اش را به سمت رژیم شاه سرازیر ساخت.

ــــــــــــــــــــــــــــ

1. مهدى پرهام، فرهنگ سکوت ، مجموعه سى مقاله، صص 12 ـ 11.

    ,imojdoN neshoM eeS .. ,narI fo esac ehT :tnemevoM lacitiloP fo esiR dna

pihsrotatciD .971 - 871 pp.

 [107]

 

    تصویب و اجراى طرح مصونیت قضایى اتباع امریکایى در ایران، ورود هزاران متخصص

نظامى امریکایى و سلطه آن ها بر ارتش، مداخله شاه در عمان ـ ظفار ـ ، ارسال تجهیزات

نظامى از سوى ایران به مراکش، اردن و زئیر، درگیرى نظامى ایران در سومالى، عملیات

نظامى ایران علیه ناراضیان بلوچ در پاکستان و ارسال جت هاى فانتوم از سوى ایران

براى حفظ رئیس جمهور وان تیو (Thieu) در ویتنام جنوبى بخشى از برنامه هایى بود که

به دستور امریکا و در راستاى منافع بین المللى این کشور تحقق یافت و ایرانیان را

بیش از پیش، به وابستگى شاه به امریکا معتقد ساخت.

    از سوى دیگر روابط شاه و اسرائیل یکى از علل مخالفت عمومى با رژیم شاه بود.

رژیم شاه، برخلاف نظر مردم ایران و افکار عمومى مسلمانان جهان، روابطى گسترده با

اسرائیل داشت.

    شاه 65% نفت مورد نیاز اسرائیل را تأمین مى کرد. کالاهاى اسرائیلى به سوى ایران

سرازیر بود; ساواک و موساد همکارى گسترده اى داشتند و آژانس یهود که فعالیت عمده اش

مهاجرت دادن یهودیان به فلسطین اشغالى است، در تهران دفتر نمایندگى باز کرده بود.

    افزون بر این، چنان مشهور است که در جنگ 1967 م. هواپیماهاى امریکایى در ایران

فرود مى آمدند و پس از تغییر رنگ و آرم به اسرائیل مى رفتند.

    شاه، به رغم مخالفت هاى داخلى و جهانى، با رژیم نژادپرست ـ آپارتاید ـ آفریقاى

جنوبى نیز روابط حسنه داشت و 95% نفت مورد نیاز این رژیم را تأمین مى کرد. (1)

    در چنین موقعیتى، متهورانه ترین حملات علیه امریکا و اسرائیل از سوى امام خمینى

تحقق مى یافت. ایشان، در سخنرانى ها و اعلامیه هاى پیش از انقلاب، پیوسته رژیم شاه

را به دلیل وابستگى به امریکا و رابطه با اسرائیل مورد نکوهش قرار مى داد. (2)

 

 

      سیاست ها و اقدامات اقتصادى حکومت

 

اقدامات و سیاست هاى اقتصادى پهلوى دوم را در دو بخش کشاورزى و صنعت مورد بررسى

قرار مى دهیم.

1. بخش کشاورزى

 

از کل سرزمین ایران حدود 55% خشک و بى حاصل و غیرقابل استفاده، 30% جنگل و مرتع و

تنها 12% قابل زراعت بود. از این مقدار هم 6% به دلیل تداوم روش هاى زراعت سنتى به

زیر کشت نمى رفت و به این ترتیب 6% اراضى به طور دائمى کشت مى شد. (1) به لحاظ

سنتى، مالکان زمین ها را، جامعه درباریان، مالکان قدیمى، رؤساى عشایر و تجّارى که

زمین هایى را خریدارى کرده بودند، تشکیل مى دادند.

ــــــــــــــــــــــــــــ

1. هالیدى، پیشین ، ص 114.

[109]

 

    به طور عمده براى تولید و برداشت محصول از دو شیوه استفاده مى شد. شیوه اول کار

مجّانى براى ارباب بود که از آن به بیگارى تعبیر مى شد. اما روش معمول شیوه تقسیم

محصول، براساس پنج عامل زمین، نیروى کار، آب، حیوان و بذر بود که براساس آن به هر

یک از صاحبان عناصر پنجگانه بالا 20% محصول تولید شده مى رسید. در عمل به طور عمده

جز نیروى کار، چهار عامل دیگر در دست ارباب بود و به این ترتیب 80% محصول را به خود

تخصیص مى داد.

    در کنار این شیوه معمول، تقسیم بندى فرعى دیگرى نیز وجود داشت که براساس آن

دهقانان به دو قسمت صاحب نسق یعنى دهقانانى که حقى بر محصول پیدا مى کردند و

دهقانان خوش نشین یعنى کارگران فصلى تقسیم مى شدند که سهم گروه اخیر از میزان 20%

نیروى کار اولیه هم کم تر بود.

    از آن جا که به طور معمول اربابان خود ساکنان شهر بودند، میان آن ها و دهقانان

گروهى به نام گاودار قرار مى گرفت که کنترل بذر، آب و حیوان ـ معمولا گاو ـ را به

عهده داشت و به این ترتیب سهمى نیز به خود اختصاص مى داد.

    با توجه به جمعیت بسیار کوچ نشین ایران که ضمن تأمین 70% گوشت مورد نیاز کشور،

منبع عظیم تولید پنیر، ماست و پشم شمرده مى شد، ایران تا سال هاى آغازین دهه 1340

در مواد غذایى تقریباً خودکفا بود و کمبودهایش را از صدور پنبه، میوه و خشکبار

تأمین مى کرد. تغییر شیوه زندگى قبایل کوچ نشین و کاهش شدید تعداد آن ها، بالارفتن

مصرف مواد غذایى در سایه افزایش بهاى نفت و مهاجرت گسترده روستاییان به شهرها به

سبب اصلاحات ارضى نامناسب، موجب وابستگى کشور به واردات شد.

    مهم ترین تحولى که در این دوره در بخش کشاورزى صورت گرفت اصلاحات ارضى بود.

اصلاحات مذکور در سه مرحله انجام گرفت: در مرحله اول که در سال 1341 هـ .ش صورت

گرفت، هدف از اصلاحات موارد چهارگانه ذیل بود:

    1. مالکیت باید به یک ده یا شش دانگ در دهات پراکنده محدود شود. باغات میوه،

مناطق چایکارى، مراتع و زمین هاى مکانیزه که در آن ها کارگر روزمزد کار مى کرد، از

این قانون مستثنى بودند.

    2. غرامت مالکان را دولت در عرض ده سال براساس مالیاتى که پرداخته اند ، خواهد

پرداخت، دهقانانى که زمین دریافت مى کنند، باید بهاى آن را به اضافه 10% در عرض 15

سال بپردازند و از کسانى که سه سال متوالى اقساط خود را نپردازند، سلب مالکیت خواهد

شد.

    3. زمین میان کسانى که به زراعت آن اشتغال داشته اند، داده مى شود و حق تقدم با

کسانى است که چیزى بیش از نیروى کار عرضه کرده اند یعنى گاوداران حق تقدم دارند و

بعد از آنان صاحبان نسق و بالأخره دهقانان کارگر قرار مى گیرند. تمام کسانى که مالک

زمین شده اند، باید به عضویت شرکت هاى تعاونى درآیند.

[110]

 

    4. در جاهایى که مشمولِ تقسیم نشده اند، یعنى روستاهایى که در دست مالکان است،

دهقانان را نباید به دلخواه اخراج کرد. نسبت هاى تقسیم محصول نیز 5% در مورد زمین

هاى آبى و 10% در مورد زمین هاى دیمى افزایش یافت. (1)

    با توجه به این که حدود 40% کشاورزان به صورت روزمزد کار مى کردند زمینى به آن

ها تعلق نمى گرفت. به علاوه مالک مى توانست زمین هایش را به باغ هاى میوه، زمین هاى

مکانیزه و... که مشمول اصلاحات ارضى نبودند تبدیل کند. در این مرحله که گمان مى رفت

50% زمین ها در اختیار کشاورزان قرار مى گیرد، تنها 9% آنان صاحب زمین شدند.

    مرحله دوم اصلاحات ارضى که یک سال بعد به اجرا گذاشته شد از این هم محافظه

کارتر بود. به مالکان پنج حق انتخاب داده شد: 1. اجاره دادن 30 ساله زمین به

دهقانان 2. فروش زمین به دهقانان به قیمت هاى مرضى الطرفین 3. تقسیم زمین به نسبت

بهره مالکانه 4. ایجاد واحدهاى سهامى زراعى که در آن ها مالکان و دهقانان سهام دار

تلقى مى شوند 5 . خرید حق ریشه دهقانان. (2)

    در این مرحله بیش تر مالکان اجاره دهى را برگزیدند و این امر بدین معناست که

موضوع خلع ید مالکان نادیده گرفته شد. بخش قابل توجهى از این زمین ها بعداً دوباره

در اختیار مالکان اصلى قرار گرفت.

    در مرحله سوم اصلاحات ارضى که در سال 1348 هـ .ش اجرا شد، زمین از طریق فروش

اقساطى در اختیار کشاورزان قرار گرفت. میزان این زمین با سهم قبلى کشاورز از محصول

برابر بود بیش تر آن ها باید در کنار کشاورزى، کار دیگرى نیز انجام مى دادند تا

بتوانند زندگى شان را تأمین کنند. (3)

    به طورکلى، هدف از اصلاحات ارضى به انجام رساندن مانورى سیاسى براى جلب نظر

روستاییان و کاستن از قدرت و نفوذ مالکان بزرگ بود; هرچند دولت موفقیتى در کاستن

قدرت و نفوذ مالکان کسب کرد، ولى نتایج اصلاحات ارضى سبب گسترش نارضایتى ها در

جامعه گردید.

    باقى ماندن زمین هایى با موقعیت زیربنایى برتر ـ جاده، آب و برق ـ در دست

مالکان، عدم کفایت بودجه هاى مربوط به وام کشاورزى، فقدان خدمات توسعه کشاورزى، حفر

چاه هاى عمیق و آسیب دیدن سیستم قنوات، کنترل قیمت فرآورده هاى کشاورزى به یارى

واردات، پایین آمدن شانس استخدام کشاورزان بدون زمین بهوسیله مالکان جدید، کافى

نبودن زمین هاى کوچک ارائه شده به

 

ــــــــــــــــــــــــــــ

1. همان ، صص 118 و 119.

2. همان ، ص 120.

3. براى مطالعه مراحل اصلاحات ارضى علاوه بر منبع ارجاعى ذکر شده رک: کدى، پیشین ،

صص 255 ـ 243 ; قادرى، پیشین ، صص 47 ـ 45 ; رابرت گراهام، ایران، سراب قدرت، ترجمه

فیروز فیروزنیا، صص 45 ـ 44.

[111]

 

کشاورزان براى باقى ماندن در روستا، ملى کردن مراتع و جنگل ها و در نتیجه کوتاه

کردن دست چوپانان و قبایل کوچ نشین از مراتع و... به عمیق ترشدن شکاف طبقاتى

انجامید و سیل روستاییان مهاجر را به سمت شهرها جارى ساخت.

    در اوایل دهه 1350، نرخ مهاجرت به 8% رسید که از رقم متوسط هاى 1355 ـ 1335

بسیار بیش تر بود. این مهاجرت وسیع، تولید موادغذایى کشور را به شدت کاهش داد

وباواردات گسترده موادغذایى روستاها را ازنظر این مواد به شهرها که خود به خارج

وابسته بودند، نیازمندساخت. (1)

    مهاجران در شهرها با فقدان کار کافى، مسکن و امکانات زیست مناسب رو به رو شدند

ودر حاشیه شهرها و محله هاى فقیرنشین و کثیف استقرار یافتند. (2)

 

 خش کشاورزى

 

از کل سرزمین ایران حدود 55% خشک و بى حاصل و غیرقابل استفاده، 30% جنگل و مرتع و

تنها 12% قابل زراعت بود. از این مقدار هم 6% به دلیل تداوم روش هاى زراعت سنتى به

زیر کشت نمى رفت و به این ترتیب 6% اراضى به طور دائمى کشت مى شد. (1) به لحاظ

سنتى، مالکان زمین ها را، جامعه درباریان، مالکان قدیمى، رؤساى عشایر و تجّارى که

زمین هایى را خریدارى کرده بودند، تشکیل مى دادند.

ــــــــــــــــــــــــــــ

1. هالیدى، پیشین ، ص 114.

 

[112]

 

عوامل دیگرى است. درس هایى که در این زمینه مى توان گرفت به طور خلاصه عبارتند از:

    1. نفت به خودى خود هیچ نوع رابطه اى با بقیه بخش هاى اقتصاد برقرار نمى کند.

نفت تنها یک تأثیر مهم و عمده دارد و آن این است که درآمدى در اختیار دولت قرار مى

دهد که مى تواند از آن براى هر هدف و منظور ممکن استفاده کند.

    2. تأثیر درآمد نفت به اولویت هاى سیاسىواجتماعى درمصرف آن نیز بستگى

خواهدداشت.

    3. تزریق مبالغ هنگفت سرمایه، خود با دو عامل دیگر ارتباط مى یابد: اول آنکه

تغییر شکل در عرصه اقتصاد مستلزم غلبه بر موانعى چون بى سوادى و فقدان ارتباطات است

و دوم این که چنین تغییرى مستلزم غلبه بر موانع جدید ناشى از جریان یافتن پول نفت

مى باشد. نمونه هایى از چنین موانع عبارتنداز: تورم، صنایع فاقد قدرت رقابت، انفجار

فعالیت هاى اقتصادى غیرتولیدى و درآمدهاى نامساوى. (1)

* * *

    در دهه هاى 1340 و 1350 سرمایه گذارى هاى بسیارى در بخش صنعت، صورت پذیرفت.

سیاست دولتى کردن صنعت به طرق مختلفى به اجرا گذاشته مى شد: 1. دولت به طور مستقیم

در صنایع سرمایه گذارى مى کرد. براساس آمارهاى موجود 1/53% کل سرمایه گذارى صنعتى

در برنامه سوم توسعه، 8/38% در برنامه چهارم و 40% در برنامه پنجم بهوسیله دولت

انجام شده بود.

    2. دولت به منظور توسعه بخش خصوصى سرمایه فراهم مى کرد. زیرا بانک دارى بخش

خصوصى نیرومند نبود.

    3. دولت از طریق اقدامات مالیاتى نیز در برنامه هاى صنعتى نقش داشت. نمونه هاى

چنین اقداماتى، بستن عوارض سنگین بر واردات به منظور حمایت از تولید داخلى، بخشودگى

مالیاتى کالاهاى سرمایه اى براى شرکت ها تا بتوانند نیازمندى هاى خود را براى ایجاد

کارخانه از خارج وارد کنند، مى باشد.

    4. دولت هم چنین مسؤولیت اولیه ساختمان زیربنایى جهت گسترش صنعتى را به عهده

گرفت. ایجاد راه ها، بنادر، سیستم هاى نیرو و رفع تنگناهاى ارتباطاتى در این راستا

بودند. گرچه در این زمینه ها نیز کمبودهاى اساسى وجود داشت.

    هرچند دولت به عنوان اصلى ترین عامل صنعتى کردن کشور ایفاى نقش مى کرد ولى تنها

عامل در

ــــــــــــــــــــــــــــ

1. در مورد اثرات اجتماعى و سیاسى نفت در ایران رک: هالیدى، پیشین ، صص 156ـ147;

کدى، پیشین ، صص 246 ـ 245; کاتوزیان، پیشین ، صص 321 ـ 279 و آبراهامیان، پیشین ،

صص 256 و 525 .

[113]

 

این امر نبود. دومین عنصر دخیل در این موضوع بورژوازى داخلى بود. براساس آمارهاى

موجود، بورژوازى در سال 1353، 85% شرکت هایى را که سود ناخالص بیش از 100 میلیون

ریال داشتند، کنترل مى کرد. این گروه از بورژوازى سه خاست گاه عمده داشت: 1. مالکان

سابق که غرامت املاکى را که تماماً یا جزئاً در دهه 1340 از دست دادند، دریافت

کردند. 2. آن گروه از کارمندان دولتى که از طریق پس انداز یا فساد ادارى توانستند

پول هاى هنگفتى را گردآورند. 3. بازرگانان سابق بازار.

    سومین و آخرین عامل، جریان صنعتى کردن سرمایه خارجى بود که قبل از دهه 1330 فقط

در بخش صنعت نفت، سرمایه گذارى مى شد ولى از سال 1334 به بعد یک «مرکز جذب و حمایت

سرمایه گذارى خارجى» ایجاد شد. به این ترتیب تا اواسط دهه 1350 بیش از دویست کمپانى

خارجى در ایران سرمایه گذارى مى کردند. نکته جالب در مورد سرمایه گذارى خارجى آن

بود که هدف اصلى از آن، با توجه به سرمایه هاى عظیم خود ایران در دهه 1350 نه جذب

پول خارجى ها بلکه اجراى برنامه هاى صنعتى کردن بود. (1)

    همان طورکه گفته شد در دو دهه پایانى رژیم شاه، سرمایه گذارى هاى بسیارى در بخش

صنعت صورت پذیرفت. درعین حال، اگر به جاى صنعت در درجه اول بخش کشاورزى مورد توجه

قرار مى گرفت، وضعیت کشاورزان بهبود مى یافت; مهاجرت روستاییان به شهرها متوقف و

مشکلات توسعه صنعتى نیز کم تر مى شد.

    توسعه صنعتى تا سال 1352 با مشکلاتى مانند فقدان تأسیسات زیربنایى ـ راه، آب،

برق و تلفن ـ نبودن نیروى کار ماهر و سازمان و مدیریت نادرست، درگیر بود و در نتیجه

طرح ها دیرتر از موعد مقرر به پایان مى رسید. ازسوى دیگر، به سبب افزایش پیوسته

تقاضا و ناکافى بودن عرضه، برنامه ریزى صنعتى کوتاه مدت بود و با هدف برآوردن

تقاضاهاى روز انجام مى گرفت.

    در سال 1352 هـ .ش، قیمت نفت افزایش یافت و درآمدهاى نفتى پیش بینى شده در

برنامه عمرانى پنجم از 22 میلیارد دلار به 98 میلیارد رسید. دولت، به جاى این که با

پول هاى جدید، نخست دردهاى زیربنایى مانند بنادر، راه ها، برق، کمبود مصالح

ساختمانى، کمبود نیروى انسانى و نرخ پایین رشد کشاورزى را درمان کند، به هدف هاى

مغرورانه فورى مانند رشد بالا و قدرت نظامى عظیم گرایش یافت.

    ازسوى دیگر، شاه و دولت مردان به مردم وعده مى دادند که براى تعلیم و تربیت،

مسکن ارزان،

ــــــــــــــــــــــــــــ

1. رک: هالیدى، پیشین ، صص 182 ـ 156; کدى، پیشین ، صص 262 ـ 255; کاتوزیان، پیشین

، صص 343 ـ 322; آبراهامیان، پیشین، صص 534 ـ 524 ; محمدى، پیشین، صص 67 ـ 60 و

معاونت امور اساتید، انقلاب اسلامى و ریشه هاى آن ، ج 2، صص 213 ـ 95.

[114]