به نام خدا

 

 

ج . اعلام عزاى عمومى در فروردین 1342

 

شاه در 23 اسفند 1341 هـ .ش طى سخنانى در پایگاه وحدتى دزفول، از مراجع و روحانیان

به زشتى یاد کرد و نسبت به یک سرکوب قریب الوقوع هشدار داد. (4) امام خمینى(ره) نیز

در همان روز با صدور اعلامیه اى نوروز سال 42 را عزاى عمومى اعلام کرد. (5) از آن

جا که هر سال گروه بى شمارى از مردم در ایام نوروز براى زیارت حضرت معصومه(علیها

السلام) و دیدن مراجع به قم مى آمدند، آن سال این حضور، وسیله اى براى اعتراض مردم

علیه رژیم گردید. در روز دوم فروردین ماه 1342 که مصادف با 25 شوال 1382 هـ .ق

سالگرد شهادت امام صادق(علیه السلام)بود، مجلس سوگوارى از سوى آیت اللّه گلپایگانى،

در مدرسه فیضیّه برگزار گردید. آن روز مأموران زیادى که به طور ناشناس با اتوبوس

وارد قم شده بودند پس از ناکامى از برهم زدن مجلس سوگوارى بیت امام، وارد مدرسه

فیضیه شده و به ضرب و شتم طلاب

ــــــــــــــــــــــــــــ

1. بارى روبین، جنگ قدرت ها در ایران ، مترجم محمود مشرقى، ص 96.

2. کریستین دلانوآ، ساواک ، ترجمه عبدالحسین نیک گهر، ص 91.

3. البته این اعتصاب بنابه جهات مختلفى از جمله تهدید و اغواى دولت دوام نیافت.

ابتدا در تهران و سپس در سایر شهرستان ها شکسته شد و از این اقدام جمعى، نتایجى

حاصل نگردید.

4. روحانى، پیشین ، ج 1، ص 309.

5. صحیفه نور ، ج 1، ص 336.

[80]

 

و مردم شرکت کننده در مجلس پرداختند. طلبه ها نیز با استفاده از سنگ و آجر و چوب به

دفاع از خود برخاستند، اما نیروهاى مسلحى که مدرسه را در محاصره خود داشتند به کمک

کماندوها شتافته و با به گلوله بستن طلاب و مردم، تعدادى از آن ها را مجروح و شهید

نمودند. (1)

    وقتى خبر فاجعه فیضیه را به امام خمینى (ره) رساندند ایشان بلافاصله تصمیم گرفت

به طرف آن مدرسه حرکت کند. روحانیان و مردم حاضر در منزل که از احتمال گزند به

ایشان نگران بودند، مانع خروج امام از منزل شدند. با این همه، امام در سخنان و

اطلاعیه هاى متعددى که به مناسبت هاى مختلف درباره فاجعه مذکور ایراد و منتشر مى

ساخت به افشاگرى علیه ماهیت دولت پهلوى مى پرداخت و مردم را نسبت به عمق فاجعه مطلع

مى نمود:

من مصمم هستم که از پا ننشینم تا دستگاه فاسد را به جاى خود بنشانم و یا در پیشگاه

مقدس حق تعالى با عذر وفود کنم. شما هم اى علماى اسلام مصمم شوید و بدانید پیروزى

با شماست. (2)

 

د. قیام پانزدهم خرداد 1342

 

در فاصله میان فاجعه مدرسه فیضیه و ماه محرم ـ 2 فروردین تا 4 خرداد 1342 ـ مبارزه

امام اغلب در قالب صدور اعلامیه هاى متعدد بود. فرا رسیدن ماه محرم وضعیت را به یک

رویارویى گسترده کشانید.

    ایام محرم بهترین موقع براى افشاى جنایات رژیم و برنامه هاى ضداسلامى شاه بود.

ساواک که از جایگاه ویژه این ماه اطلاع داشت، پیش از آغاز آن، بسیارى از وعاظ را

احضار و آنان را ملزم کرد که در محافل و مجالس:

    1. علیه شاه سخن نگوئید;

    2. علیه اسرائیل مطلبى گفته نشود;

    3. مرتب به مردم نگوئید که اسلام در خطر است.

    امام خمینى (ره) در نشستى با مراجع و علماى قم، پیشنهاد کرد در روز عاشورا هریک

از آن ها براى مردم و عزاداران حسینى سخنرانى کرده و از مظالم و جنایات رژیم پرده

بردارند. امام خود نیز على رغم تهدید رژیم، در ساعت 4 بعدازظهر عاشوراى 42 که مصادف

با 13 خرداد آن سال بود براى ایراد سخنرانى به طرف مدرسه فیضیه رهسپار شد. ایشان پس

از بیان فجایع دل خراش کربلا، حمله

ــــــــــــــــــــــــــــ

1. اسدالله علم در تحریف واقعه گفته بود: «میان روحانیونى که با اصلاحات ارضى

مخالفند و دهقانانى که به قصد زیارت به قم رفته بودند، نزاعى درگرفت و یک دهقان

زائر به دست طلاب قم کشته شد.» ( روزنامه اطلاعات ، 6/1/1342)

2. صحیفه نور ، ج 1، صص 84 ـ 82 .

[81]

 

دژخیمان شاه به فیضیه را بهواقعه کربلا تشبیه نمود و آن فاجعه را به تحریک اسرائیل

دانست و رژیم شاه را دست نشانده اسرائیل خواند:

اسرائیل نمى خواهد در این مملکت علماى اسلام باشند، اسرائیل نمى خواهد در این مملکت

احکام اسلام باشد... اسرائیل به دست عمال سیاه خود مدرسه فیضیه را کوبید، ما را مى

کوبد، شما ملت را مى کوبد... براى این که اسرائیل به منافع خود برسد دولت ایران به

تبعیت از اغراض و نقشه هاى اسرائیل به ما اهانت کرده و مى کند. (1)

    سپس با اشاره به التزام گرفتن ساواک از وعاظ که به شاه و اسرائیل بدگویى نکرده

و نگوئید که اسلام در خطر است اظهار داشت:

تمام گرفتارى ها و اختلافات ما در همین سه موضوع نهفته است... اگر ما نگوئیم اسلام

در خطر است آیا در معرض خطر نیست؟ اگر ما نگوئیم شاه چنین و چنان است آیا آن طور

نیست؟ اگر ما نگوئیم اسرائیل براى اسلام و مسلمین خطرناک است آیا خطرناک نیست؟ و

اصولا چه ارتباطى و تناسبى بین شاه و اسرائیل است که سازمان امنیت مى گوید از شاه

صحبت نکنید، از اسرائیل صحبت نکنید؟ آیا به نظر سازمان امنیت شاه اسرائیلى است؟ (2)

 

    سخنان کوبنده و افشاگرانه امام، شاه را بیش از پیش نزد مردم تحقیر و رسوا کرد.

دو روز پس از این سخنرانى، در سحرگاه روز 15 خرداد 1342 امام به دستور شاه در منزل

مسکونى خود در قم دستگیر و بلافاصله به تهران آورده شد. وى را نخست در سلول

انفرادى، زندانى و سپس به یک پادگان نظامى که تحت مراقبت کامل بود منتقل نمودند.

    به دنبال انتشار خبر بازداشت امام، از نخستین ساعات روز 15 خرداد، اعتراضات

گسترده اى در قم، تهران، ورامین، مشهد و شیراز برگزار شد که با شعارهایى بر ضد شاه

و در طرفدارى از امام همراه بود. مأموران نظامى که در نقاط مرکزى و حساس شهرهاى قم

و تهران مستقر بودند به روى تظاهرکنندگان آتش گشودند. مردم نیز با چوب و سنگ به

دفاع از خود برخاستند. تظاهرات در آن روز و دو روز بعد نیز ادامه یافت و هزاران نفر

از مردم کشته و مجروح شدند. (3) فجیع ترین حادثه، قتل عام دهقانان کفن پوش ورامینى

بود که در پشتیبانى از امام راهى تهران شده بودند. مأموران نظامى در سر پل باقرآباد

با آن ها روبرو شده و با سلاح هاى سنگین آن ها را قتل عام کردند.

    پس از فرونشستن قیام، اسداللّه علم ، نخستوزیر، در مصاحبه اى با روزنامه

هرالدتریبون در روز

ــــــــــــــــــــــــــــ

1. همان ، صص 94 ـ 91.

2. همان .

3. حدیث انقلاب ، جستارهایى در انقلاب اسلامى، صص 228 ـ 227.

[82]

 

17 خرداد 42 تهدید کرد که امام و برخى دیگر از علما، محاکمه نظامى خواهند شد و ممکن

است حکم اعدام آن ها صادر شود. شاه نیز دو روز بعد طى یک سخنرانى بیانات امام و

تظاهرات مردم را به تحریک و پول بیگانگان ـ جمال عبدالناصر ـ دانست. (1) در این

راستا رسانه هاى رژیم ادعا کردند که شخصى به نام عبدالقیس از بیروت با هواپیما وارد

فرودگاه مهرآباد شده و در گمرک مهرآباد حدود یک میلیون تومان پول از او به دست آمده

و اعتراف کرده است که ناصر این پول ها را براى افراد معینى در ایران فرستاده است.

این ادعا مورد انتقاد بسیارى در داخل و خارج از جمله خیلى از نشریات خارجى واقع شد

و رژیم هیچ دلیل و سندى در این خصوص ارائه نکرد.

    چند روز پس از دستگیرى امام، دهها نفر از مراجع و علماى ایران، به عنوان اعتراض

به دستگیرى امام و اعلام پشتیبانى از وى، به تهران مهاجرت کردند. بر اثر اعتراض

علما و فشار افکار عمومى، سرانجام امام پس از دو ماه بازداشت در پادگانى نظامى، به

منزلى در شمال شهر تهران منتقل شد و تحت نظر قرار گرفت. از نخستین ساعات روز بعد

مغازه داران تهران و شهرستان ها به مناسبت آزادى نسبى امام، بر سردر مغازه هاى خود

پرچم نصب کرده و چراغانى نمودند و به مردم شیرینى و شکلات دادند.

    یک روز پس از انتقال امام ـ 12 مرداد ـ روزنامه هاى کثیرالانتشار کشور، خبرى را

به دستور ساواک منتشر کردند تا در نظر مردم چنین وانمود کنند که انتقال امام از

زندان به محل جدید به دلیل تفاهمى بوده که میان ایشان و مقامات انتظامى بهوجود آمده

است. این خبر چنین بود:

طبق اطلاع رسمى که از سازمان اطلاعات و امنیّت کشور واصل گردید چون بین مقامات

انتظامى و حضرات آقایان خمینى، قمى و محلاتى تفاهمى حاصل شد که در امور سیاسى

مداخله نخواهند کرد و از این تفاهم اطمینان کامل حاصل گردیده است که آقایان برخلاف

مصالح و انتظامات کشور عملى انجام نخواهند داد، لهذا آقایان به منازل خصوصى منتقل

شدند. (2)

    این خبر شایعه اى بیش نبود و امام بعداً پس از آزادى کامل و بازگشت به قم در

اولین فرصت طى یک سخنرانى آن را به شدت تکذیب کرد.

    شاه ـ که تصور مى کرد با سرکوب قیام 15 خرداد، دستگیرى امام، کوتاه آمدن برخى

از علما و از همه مهم تر شایعه تفاهم، امام را منزوى ساخته است ـ به تدریج در جهت

عادى نشان دادن اوضاع حرکت کرد. از این رو اسداللّه علم را در 17 اسفند 42 برکنار

ساخت تا وانمود کند او مسبب حوادث اخیر بوده و عزل وى به دنبال تفاهم با امام تحقق

یافته است.

ــــــــــــــــــــــــــــ

1. جمال عبدالناصر در آن زمان به دلیل همکارى شاه و اسرائیل، روابط خصمانه اى با

شاه داشت.

2. رجبى، پیشین ، ص 201.

[83]

 

    اسداللّه علم را در 17 اسفند 42 عزل کرد تا وانمود کند که او مسبب حوادث اخیر

بوده و عزل وى به دنبال تفاهم با امام صورت پذیرفته است.

    پس از علم، حسنعلى منصور به نخستوزیرى رسید. او طى نطقى با تمجید از اسلام، از

آن به عنوان «یکى از مترقّى ترین و برجسته ترین ادیان جهان» یاد کرد و بر «مراحم و

عطوفت خاص شاه» به مقامات روحانى تأکید نمود. دو روز پس از سخنان منصور، امام بدون

اطلاع قبلى در شب 18 فروردین 1343 وارد قم شد و به تدریج مورد استقبال مردم و علما

قرار گرفت. در همان روز، روزنامه اطلاعات در مقاله اى تحت عنوان «انقلاب سفید شاه و

امریکا» نوشت: «چقدر جاى خوش وقتى است که جامعه روحانیّت نیز اکنون با همه مردم،

همگام در اجراى برنامه هاى انقلاب شاه و مردم شده است». امام خمینى در واکنش به این

اتهام در 21 فروردین، طى سخنانى مطالب روزنامه اطلاعات را به شدت تکذیب نمود و

اظهار داشت:

خمینى را اگر دار بزنند تفاهم نخواهد کرد... من از آن آخوندها نیستم که در این جا

بنشینم و تسبیح به دست بگیرم. من پاپ نیستم که فقط روزهاى یکشنبه مراسمى انجام دهم

و بقیه اوقات براى خود سلطانى باشم و به امور دیگر کارى نداشته باشم. پایگاه

استقلال اسلامى این جاست باید این مملکت را از این گرفتارى ها نجات داد. (1)

    به طورکلى قیام 15 خرداد آثار عمده اى از خود برجاى نهاد: نخست، رهبرى حرکت هاى

مخالف رژیم را به مذهبى ها منتقل کرد و ملى گرایان و چپى ها را به حاشیه راند. دوم

این که کشتار مردم در قیام فوق، چهره مزورانه شاه را که تا آن زمان تقصیرها را به

گردن نخست وزیران مى انداخت افشا نمود و انقلابیان پس از آن به راههاى اصلاح طلبانه

پشت کرده، سرنگونى نظام سلطنتى را خواستار شدند. سوم این که از آن پس طرد همه قدرت

هاى بیگانه از ایران مورد توجه قرار گرفت و سرانجام، قیام 15 خرداد نقطه آغاز نهضت

بازگشت به خویشتن در کشور شد. از آن پس انجمن هاى اسلامى در نقاط مختلف پدید آمدند

و جو غیراسلامى در دانشگاهها و دیگر مجامع به آرامى شکسته شد. (2)

 

 

کاپیتولاسیون و تبعید امام خمینى(ره)

 

در مهرماه 1343 قانونى از مجلس شوراى ملى گذشت که براساس آن به نظامیان امریکایى

مأمور در ایران و وابستگانشان مصونیت سیاسى اعطا مى شد و کلیه مستشاران امریکایى در

ارتش، از حیطه

 

ــــــــــــــــــــــــــــ

1. صحیفه نور ، ج 1، ص 101 ـ 98.

2. مصطفى ملکوتیان، بررسى مقایسه اى چرایى و چگونگى وقوع انقلاب هاى فرانسه، روسیه

و ایران، پایان نامه دکتراى علوم سیاسى، ص 183.

[84]

 

قانون ایران برکنار مى شدند. به طورى که اگر آنان مرتکب جرم و جنایتى در ایران مى

گردیدند در دادگاه هاى ایران جواب گو نبودند. (1) وزارت دفاع امریکا مدت ها بود که

ایران را براى بستن چنین قراردادى تحت فشار گذاشته بود.

    امام خمینى که از حضور مستشاران نظامى و امنیتى امریکایى در ایران آگاهى داشت و

از تصویب کاپیتولاسیون (2) نیز اطلاع یافته بود تصمیم گرفت تا این توطئه بزرگ و

ننگین را افشا کند. از این رو درحالى که رژیم مى کوشید تا با برگزارى تبلیغاتى پر

زرق و برق جشن چهارم آبان 1343 هـ . ش ـ مصادف با چهل و پنجمین سالروز تولد شاه ـ

این مسأله را به دست فراموشى سپارد، امام خمینى(ره) سخنرانى خود را در همان روز

ایراد و در همه جا منتشر نمود.

    امام در 4 آبان 1343 هـ .ش در ساعت 30/8 صبح درحالى که ناراحت و برافروخته به

نظر مى رسید، سخنرانى تاریخى خود را در جمع هزاران نفر از مردم ایراد نمود. ایشان

سخنان خود را پس از نام خدا با آیه استرجاع ـ انا للّه و انّا الیه راجعون ـ شروع

کرده اظهار داشت:

رژیم ایران، استقلال کشور را فروخت و در عمل دست نشاندگى خود را به امریکا اعلام

داشت، چنین روزى عزاى ملت ایران است و جا دارد مردم بر سردر منازل و مغازه هاى خود

پرچم سیاه بیاویزند.

    وى دولت و مجلسیان ایران را «نوکران» امریکا نامید و قدرت هاى شرق و غرب را به

شدت محکوم کرد.

اگر کسى سگ امریکایى را با اتومبیل زیر بگیرد بازخواستش مى کنند، حتى اگر شاه ایران

باشد. اما چنان چه یک آشپز امریکایى شاه ایران را زیر بگیرد، بزرگ ترین مقام را زیر

بگیرد کسى حق اعتراض ندارد. (3)

    در متن همین سخنرانى جمله مشهور «امریکا از انگلیس بدتر، انگلیس از امریکا

بدتر، شوروى از هردو بدتر، همه از هم بدتر، همه از هم پلیدتر، لکن امروز سروکار ما

با امریکاست» ادا شد.

ــــــــــــــــــــــــــــ

1. سابقه کاپیتولاسیون در ایران به شکست ایران از روسیه و تحمیل پیمان ترکمان چاى

برمى گردد. پس از انقلاب 1917 م. روسیه و در پیمان دوستى ایران و شوروى (1921 م.)

مفاد مربوط به کاپیتولاسیون لغو گردید.

2. کاپیتولاسیون (Capitulation) از کلمه capitulate و به معناى «شرط گذاشتن» و در

لغت به معناى سازش و تسلیم است و بر قراردادهایى اطلاق مى شود که به موجب آن اتباع

یک دولت در قلمرو دولت دیگر مشمول قوانین کشور خود مى شوند و آن قوانین توسط کنسول

آن دولت در محل اجرا مى شود. به همین جهت آن را در فارسى «حق قضاوت کنسولى» نیز

گفته اند. این قراردادها اغلب میان دولت هاى اروپایى با دولت هاى آسیایى و آفریقایى

بسته مى شد، زیرا اروپاییان دادگاه ها و مؤسسات قضایى این کشورها را قادر به حمایت

کافى از اتباع خود نمى دانستند. (رک: داریوش آشورى، فرهنگ سیاسى ، ج 3، ص 134) براى

مطالعه محتوا و چگونگى تصویب و اجراى مصوبه کاپیتولاسیون در زمان محمدرضا شاه رک:

مدنى، پیشین ، ج 2، صص 108 ـ 99.

3. روحانى، پیشین ، ج 1، ص 726 ـ 716.

[85]

 

    به دنبال این سخنرانى، امام خمینى اعلامیه اى نیز منتشر کرد و تصویب لایحه

کاپیتولاسیون را افشا و محکوم نمود و آن را «سند بردگى ملت ایران» و «اقرار رژیم به

مستعمره بودن ایران و ننگین ترین و موهن ترین تصویب نامه غلط دولت هاى بى حیثیت»

نامید و نسبت به سوء استفاده هاى ناشى از آن هشدار داد. (1)

    نُه روز پس از این سخنرانى، در نیمه شب 13 آبان، صدها کماندو منزل امام را در

قم محاصره، ایشان را دستگیر و شبانه به تهران منتقل نمودند و با یک هواپیماى بارى و

به همراه دو مأمور امنیتى به ترکیه تبعید کردند. روز بعد رادیو و مطبوعات کشور خبر

دستگیرى و تبعید امام را چنین گزارش کردند:

طبق اطلاع موثق و شواهد و دلایل کافى، چون رویه آقاى خمینى و تحریکات مشارالیه

برعلیه منافع ملت و امنیت و استقلال و تمامیّت ارضى کشور تشخیص داده شد، لذا در

تاریخ 13 آبان ماه 1343 از ایران تبعید گردید. (2)

    مدتى بعد حاج آقا مصطفى نیز به همان تبعیدگاه فرستاده شد. امام و فرزندش پس از

گذشت یازده ماه، به دلیل اعتراض مجامع روحانى ایران و عراق، به عراق تبعید گردید.

امام خمینى(ره) به مدت 13 سال و تا 5 ماه پیش از پیروزى انقلاب اسلامى در آن کشور

به سربرد.

    اندکى پس از اعطاى مصونیت به امریکایى ها، این کشور مبلغ 200 میلیون دلار وام

براى خرید تسلیحات از امریکا در اختیار رژیم شاه گذارد. محافل سیاسى ایران این وام

را پاداش امریکا به شاه در قبال تصویب کاپیتولاسیون به شمار آوردند.

 

از فرجام کاپیتولاسیون تا آغاز بحران

 

درباره حوادث و تحولاتى که در فاصله تبعید امام خمینى به ترکیه تا آغاز حرکت انقلاب

در اواخر سال 1356 هـ .ش وقوع یافت به موارد زیر مى توان اشاره کرد:

    1. مردم با دریافت خبر تبعید غیرقانونى امام خمینى، دست به اعتصاب و تظاهرات

زدند. در تهران، قم و بسیارى از شهرستان ها، بازارها تعطیل گردید. در قم، مشهد،

تهران و برخى از شهرستان ها درس هاى حوزه هاى علمیه و نمازهاى جماعت به عنوان

اعتراض به مدت 15 الى 30 روز تعطیل شد. علماى ایران و نجف هم با صدور تلگراف و

اعلامیه، ضمن تقبیح تبعید امام خمینى، پشتیبانى خود را از

ــــــــــــــــــــــــــــ

 

1. صحیفه نور ، ج 1، صص 153 ـ 149، این اعلامیه در شب پنجم آبان 1343 در تهران و

برخى از شهرهاى کشور پخش شد و تعداد زیادى از آن در خانه هاى امریکاییان ساکن تهران

انداخته شد. حدیث انقلاب ، پیشین ، ص 235.

2. روزنامه اطلاعات ، 13/8/1343، ص 1.

[86]

 

اهداف ایشان اعلام داشته راه و شیوه او را ستودند. آیت اللّه نجفى مرعشى ، سیدهادى

میلانى ، سیدمحمدرضاگلپایگانى ، سیدابوالقاسم خوئى ، سیدحسن قمى ، سیدعلى بهبهانى

و... از جمله عالمانى بودند که با مخابره تلگراف و ارسال نامه به این اقدام دولت

اعتراض کردند. در قسمتى از اعلامیه اول و تند آیت اللّه نجفى مرعشى آمده بود:

هیأت حاکمه بداند که جرم بسیار مرتکب شده و تاریخ جهان این جنایت را هرگز فراموش

نخواهد کرد... آیا ننگ نیست که اجانب مصون باشند و آیت اللّه خمینى را به بیگانگان

بسپارند؟ (1)

    در سطوح پایین تر حوزه نیز، برخى از روحانیون ضمن محکوم کردن تبعید امام، دست

به افشاگرى علیه رژیم زدند، بسیارى از آنان دستگیر، محاکمه و به زندان هاى متفاوتى

محکوم گشتند. (2)

    رژیم شاه محل دقیق تبعید امام در ترکیه را مخفى نگاه مى داشت. اما براثر فشار

افکارعمومى، دولت حسنعلى منصور ناگزیر شد به خواسته علما گردن نهد و با اعزام

نمایندگان مراجع تقلید به ترکیه و استفسار از حال رهبر انقلاب موافقت نماید. به

عنوان مثال، سیدفضل اللّه خوانسارى ـ داماد آیت اللّه خوانسارى، در 30 آذر 1343 در

استامبول با امام ملاقات کرد.

    از سوى دیگر امام خمینى بهوسیله نامه و پیغام هاى شفاهى به دوستان و منسوبان

خود تأکید کرده بود که «راضى نیستم کسى براى آزادى من نزد دستگاه جبار وساطت کند».

(3)

    2. کم تر از سه ماه پس از تبعید حضرت امام، حسنعلى منصور به اتهام به تصویب

رساندن لایحه کاپیتولاسیون، با فتواى آیت اللّه میلانى توسط محمد بخارایى ـ یکى از

اعضاى هیأت هاى مؤتلفه اسلامى ـ ترور شد و به قتل رسید. سه ماه بعد از آن نیز شاه

توسط رضا شمس آبادى ـ یکى از محافظان کاخ مرمر که از هواداران امام بود ـ (4) ترور

شد; اما جان سالم به در برد. شش ماه بعد از این واقعه، حزب ملل اسلامى که جمعیتى

مخفى و مسلح بود و قصد براندازى رژیم و ایجاد حکومت اسلامى را داشت در ارتفاعات

شمال تهران توسط نیروهاى امنیتى و انتظامى رژیم کشف و متلاشى شد. (5)

ــــــــــــــــــــــــــــ

1. على دوانى، نهضت روحانیون ایران ، ج 4، صص 29 ـ 27.

2. ازجمله مى توان به سیدهادى خسروشاهى، على اکبر ناطق نورى، فضل اللّه محلاتى،

طاهرى اصفهانى و ربانى املشى اشاره کرد. (رک: همان ، ج 5 ، ص 96)

3. همان ، ج 5 ، صفحات 78 و 154.

4. حدیث انقلاب ، ص 236.

5. این حرکت هاى سیاسى ـ نظامى از آن جا ناشى مى شد که همه سازمان هاى سیاسى اسلامى

در تحلیل و تبیین واقعه 15 خرداد، دلایل ناکامى آن را عدم سازماندهى توده هاى

انقلابى و غیرمسلح بودن آن ها مى دانستند. ازاین رو گروه هاى اسلامى و حتى

غیراسلامى که از آن زمان به بعد در کشور بهوجود آمدند، وجود «تشکیلات»، «توسل به

سلاح» و «پنهان کارى» را سه رکن مهم مبارزه تلقى کرده و بدان باور داشتند. ( همان ،

ص 237)

[87]

 

    3. پس از گذشت یازده ماه از اقامت امام خمینى در ترکیه، ساواک مجبور شد بر اثر

فشار افکار عمومى، ایشان را به عراق منتقل نماید. رژیم شاه که درخصوص انتقال امام

به نجف اشرف با دولت عراق به مذاکره نشسته بود، شرط کرده بود که آن دولت از امام

استقبال رسمى نکند و تبلیغاتى نیز به انجام نرساند. در مقابل، دولت ایران نیز متعهد

شده بود امام را به عنوان تبعیدى به عراق نفرستد و دخالتى در مدت اقامت ایشان نکند.

(1)

    تحلیل ساواک از انتقال امام به نجف اشرف این بود که فضاى غیرسیاسى و راکد حوزه

علمیه نجف ازیک سو و وجود مراجع سرشناس در آن از سوى دیگر، موجب انزوا و افول

تدریجى روحیه انقلابى و سیاسى ایشان شده، اسباب خاموشى اعتراضات داخلى مردم ایران

را فراهم سازد.

    البته شرایط غیرسیاسى نجف، دشوارى هایى براى امام فراهم ساخت و تا مدتى او را

در عمل از ادامه فعالیت هاى سیاسى بازداشت. مهم ترین دل مشغولى امام، آغاز دروس

حوزه در مسجد شیخ مرتضى انصارى بود که على رغم شایعات و جوسازى هاى عده اى، به

تدریج به یکى از محافل علمى قوى در نجف مبدل شد و شاگردان زیادى به دور او

گردآمدند.

    در طول اقامت در عراق ارتباط امام با ایران از طریق محافل روحانى، حوزه هاى

علمیه، مسافرین و افراد برجسته انقلابى ایران بود که به گونه هاى مختلف به عراق سفر

مى کردند. دانشجویان مسلمان ایرانى مقیم اروپا و امریکا نیز با امام ارتباط برقرار

نموده و در برخى موارد به نجف مسافرت و از نزدیک با ایشان به گفتوگو مى پرداختند.

رژیم که نسبت به چنین ارتباط هایى حساس بود، شایع کرد که آیت اللّه خمینى اشتیاقى

به پذیرفتن دانشجویان ندارد. امام خمینى بى درنگ ضمن نامه اى که در پاسخ به یکى از

دانشجویان خارج از کشور نگاشت از این نقشه پرده برداشت و آن را تکذیب نمود. متن این

نامه در یکى از روزنامه هاى مخالف به چاپ رسید.

    امام در نخستین نطقى که به مناسبت آغاز درس ـ 23 آبان ماه 1344 ـ ایراد کرد ضمن

تحلیلى از صدر اسلام تأکید نمود که:

اسلام برنامه زندگى دارد، اسلام برنامه حکومت دارد، اسلام تقریباً 500 سال یا بیش

تر حکومت کرده است. با این که احکام اسلام در آنوقت آن طور که باید اجرا نشده است،

لکن همان قدر که اجرا شده است ممالک بزرگ و وسیعى را با عزت و شوکت... اداره کرده

است. اسلام مثل...مسیحیت [ نیست که ] جز چند کلمه اخلاقى چیزى ندارد و راجع به

تدبیر نظام، سیاست مدن و اداره کشورها برنامه ندارد... اسلام سیاست دارد، برنامه

اداره امور مملکت دارد.

    امام در این نطق، هم چنین استفاده از حربه نفت را به زمامداران کشورهاى اسلامى

یادآور شد و

ــــــــــــــــــــــــــــ

1. مدنى، پیشین ج 2، ص 124.

[88]

 

نیاز مبرم ابرقدرت ها و دولت هاى مقتدر به نفت و دیگر منابع دولت هاى اسلامى را

گوشزد کرد و با تکیه بر این که «نماز و دعا فقط یک باب از احکام اسلام است... مسجد،

محل فرمان دهى و اداره امور و بررسى و تجزیه و تحلیل مسائل و مشکلات روز بوده است»

تفکرى که اسلام را در عبادت، طهارت و نجاست خلاصه مى کند نادرست خواند. (1)

    نطق تاریخى امام، بیش از هرچیز، حوزه علمیه نجف را تکان داد و نیز در بسیارى از

محافل روشنفکرى و دانشجویى با تحسین و استقبال روبه رو شد. ساواک نیز در واکنش به

آن دستور داد: «از نقاط ضعف این سخنرانى استفاده و با گذاردن این نوار بهوسیله

مخالفان خمینى، این بیانات از طرف یک پیشواى دینى تقبیح شود». (2) اما نه تنها هیچ

نقطه ضعفى از سخنرانى به دست نیامد، بلکه متن آن بهوسیله یاران امام در تیراژى وسیع

انتشار یافت و دانشجویان مسلمان مقیم امریکا آن را به انگلیسى برگردانده در سطح

وسیعى توزیع کردند.

    علاوه بر این، امام خمینى به مناسبت هاى مختلف مانند جنگ شش روزه اعراب و

اسرائیل ـ خرداد ماه 1346 ـ ; برگزارى جشن هاى 2500 ساله شاهنشاهى ـ مهرماه 1350 ـ

; رواج تفسیرهاى التقاطى از اسلام و برگزارى جشن مبتذل هنر در شیراز در سال 1356

اطلاعیه هاى متعددى صادر مى کردند که بهوسیله برخى از انقلابیان به ایران منتقل و

در سطح گسترده اى نشر و توزیع مى شد. (3)

    مهم ترین سخنان امام خمینى در نجف اشرف، مجموعه سیزده سخنرانى است که ایشان در

فاصله (1/11/1348 تا 20/11/1348) درباره ولایت فقیه ایراد کرده است. این سخنرانى ها

در همان روزها به صورت هاى مختلف، گاه کامل و گاه به صورت یک یا چند درس تکثیر و

منتشر شده است. سخنرانى ها نخست توسط یاران امام در بیروت به چاپ رسید و پنهانى به

ایران فرستاده شد و هم زمان براى استفاده مسلمانان انقلابى به اروپا، امریکا و

کشورهاى پاکستان و افغانستان ارسال گردید. این مجموعه قبل از پیروزى انقلاب اسلامى

در سال 1356 در ایران با نام «نامه اى از امام موسوى کاشف الغطاء به ضمیمه جهاد

اکبر» چاپ شده است.

    امام خمینى در این اثر پس از بیان مستدل ضرورت تشکیل حکومت اسلامى، به سابقه

تاریخى انحراف از این اصل که به عصر بنى امیه و بنى عباس بازمى گردد و از آن پس

شیوه هاى ضداسلامى

ــــــــــــــــــــــــــــ

1. چکوثر ، مجموعه سخنرانى هاى امام خمینى (ره) همراه با شرح وقایع انقلاب اسلامى،

صص 197 ـ 185.

2. روحانى، پیشین ، ج 2، ص 799.

3. امام در قسمتى از اطلاعیه خود ضمن نکوهش رابطه شاه و اسرائیل فرمود: «... کمک به

اسرائیل، چه فروش اسلحه و مواد منفجره و چه فروش نفت، حرام و مخالفت با اسلام است.

رابطه با اسرائیل و عمال آن، چه رابطه تجارى و چه رابطه سیاسى، حرام و مخالفت با

اسلام است و باید مسلمین از استعمال امتعه و اجناس اسرائیل خوددارى کنند». ( کوثر ،

پیشین، ص 219)

[89]

 

حکومت ها تا دوره معاصر ادامه مى یابد، اشاره نموده، تأکید مى کند که عقل و شرع بر

قیام براى تغییر این وضع و ضرورت یک انقلاب سیاسى حکم مى کنند.

    امام با توجه به ماهیت سیاسى، اجتماعى و قضایى احکام اسلامى که اجراى آن ها

بدون تشکیل حکومت ناممکن است، از نظر عقلى لزوم حکومت اسلامى را اثبات مى کند و

معتقد است حاکم اسلامى باید از دو شرط اساسى علم به احکام خدا و عدالت و درستکارى

برخوردار باشد.

    هم چنین امام روایات ولایت فقیه را به طور گسترده مورد بررسى فقهى قرار مى دهد;

حدود اختیارات فقیه عادل حاکم را براساس این روایات تحقیق مى کند و چنین نتیجه مى

گیرد:

از آن چه گذشت، ـ دلایل عقلى و نقلى ولایت فقیه ـ (1) به این نتیجه مى رسیم از سوى

معصومان(علیهم السلام) براى فقیهان ولایت ثابت است در هر آن چه که براى خود آنان

ولایت ثابت بوده است. (2)

    در این نظریه، ولایت فقیه به معناى حاکمیت قانون الهى بر جامعه است; ولى این به

معناى عدم مشروعیت قوانین وضع شده از سوى انسان ها نیست. قوانینى که انسان ها وضع

مى کنند، باید در جهت مصالح اسلام و مسلمانان بوده، با موازین استنباط شده از وحى

الهى منطبق باشند. (3) در حکومت اسلامى، حاکمان تنها باید براساس اصول و مبانى

اسلامى حکومت کنند. امام خمینى در این باره مى فرماید:

حکومت اسلامى نه استبدادى است نه حکومت مطلقه، بلکه مشروطه است; البته نه مشروطه به

معناى متعارف فعلى آن که تصویب قوانین، تابع آراى اشخاص و اکثریت باشد; مشروطه از

این جهت که حکومت کنندگان در اجرا و اداره مقیّد به یک مجموعه شرط هستند که در قرآن

کریم و سنت رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) معین گشته است. (4)

    امام تأکید مى کند که ولایت فقیه فى حدذاته شأن و مقامى نیست، بلکه وسیله اجراى

احکام اسلامى مى باشد.

 

 

از آغاز بحران 56 تا پیروزى انقلاب اسلامى

 

درباره زمان شروع بحرانى که سرانجام به انقلاب اسلامى منجر گردید توافقى به چشم نمى

خورد. گروه هاى مخالف رژیم پهلوى با رهیافت خاصى که نسبت به انقلاب دارند، مقطع خاص

یا جریان

ــــــــــــــــــــــــــــ

1. رک: امام خمینى، کتاب بیع ، ج 2، صص 488 ـ 464 و نیز ولایت فقیه ، صص 120 ـ 110.

 

2. امام خمینى، کتاب بیع ، ص 488 و ولایت فقیه ، ص 112.

3. امام خمینى، کتاب بیع ، ص 468.

4. امام خمینى، ولایت فقیه ، ص 33.